من نتونستم اونارو نجات بدم، ولی میتونم جلوی حرومزاده هایی مثل تورو بگیرم.

— لیان کندی خطاب به تایرانت T-501

لیان اسکات کندی (به انگلیسی: Leon Scott Kennedy و به ژاپنی: レオン・スコット・ケネディ، Reon Sukotto Kenedi) که بیشتر با نام لیان اس. کندی شناخته می‌شود، یک ایتالیایی-آمریکایی است که در حال حاضر به عنوان مأمور فدرال در بخش عملیات امنیتی (D.S.O)، یک سازمان مبارزه با تروریسم که مستقیماً تحت فرمان رئیس‌جمهور فعالیت می‌کند، مشغول به کار است. او یک مأمور فدرال آمریکایی است که مستقیماً تحت فرمان رئیس‌جمهور فعالیت می‌کند و با لقب «کاندور وان» شناخته می‌شود و یکی از بازماندگان شناخته شده حادثه نابودی شهر راکون در سال ۱۹۹۸ است؛ زمانی که به‌ عنوان افسر پلیس خدمت می‌کرد. پس از فرار از آن حادثه، او به اجبار با دو بازمانده دیگر به یک تیم فوق‌محرمانهٔ ضد آمبرلا تحت فرمان USSTRATCOM که به مبارزه با B.O.Wها اختصاص داشت، جذب شد و تا سال ۲۰۱۱ در عملیات‌های مکرر ضد سلاح‌های بیولوژیکی در نقاط مختلف جهان خدمت کرد. او از سال 2011 به بعد در نقش مامور D.S.O فعالیت میکند.

بیوگرافی

زندگی اولیه

کِنِدی در کودکی به خاطر درگیر بودن خانواده‌اش با خلافکارها دوران سخت و آسیب‌زایی را پشت سر گذاشته. این ماجرا در نهایت باعث شد تمام خانواده‌اش کشته شوند و او یتیم شود. لیان فقط به کمک یک افسر پلیس زنده ماند؛ کاری که بعدها الهام‌ بخشش شد تا خودش هم پلیس شود و تا جایی که می‌تواند از مردم محافظت کند. لیان وقتی در ۲۱ سالگی از آکادمی پلیس فارغ‌التحصیل شد، درخواست داد که به اداره پلیس راکون منتقلش کنند. دلیلش هم علاقهٔ شدیدش به پرونده‌های قتل عجیب و حل‌ نشده بود که حسابی سر و صدا کرده بودند و در منطقه‌ی کوه‌های آرکلی اتفاق می‌افتادند.

 

حادثه شهر راکون (1998)

نمی‌تونیم اینجا بمونیم. برو سمت ایستگاه پلیس! اون‌جا خیلی امن‌ تره.

— حرفی که لیان کمی بعد از رسیدنشون به شهر راکون، به کلر زد.

لیان نه برنامه‌ی سفر داشت و نه آپارتمانی در شهر راکون. در عجله‌ای که برای رفتن داشت، حتی با دوست‌ دخترش هم به‌ هم زد. شب را توی یک متل ماند و از شدت مستی بیهوش شد و سه‌شنبه، ظهر ۲۹ سپتامبر از خواب بیدار شد. با خماری و دیرکرد سوار شد و به سمت شهر حرکت کرد تا خودش را به ایستگاه پلیس معرفی کند. وقتی داشت از آرکلی کانتی عبور می‌کرد، از کنار یک مسدودسازی جاده‌ای که نیروی زمینی ارتش آمریکا و گارد ملی در شب ۲۹ سپتامبر ایجاد کرده بودند رد شد؛ سدّی که حالا به‌ خاطر آشوب شهر فرو ریخته بود.

لیان اسکات کندی
لیان اسکات کندی

نام ژاپنی:

اطلاعات بیوگرافی

سال تولد: حدود ۱۹۷۷

نژاد/ملیت: ایتالیایی-آمریکایی

شغل:

  • افسر پلیس (۱۹۹۸)
  • مامور فرماندهی راهبردی ایالات متحده آمریکا (۱۹۹۸–۲۰۱۱)
  • مامور D.S.O (از 2011 تا اکنون)

وضعیت: زنده

جنسیت: مرد

گروه خونی: A

قد:

  • ۱۷۸ سانتی‌متر (۵ فوت و ۱۰ اینچ)
  • ۱۸۰ سانتی‌متر (۵ فوت و ۱۱ اینچ)

جرم:

  • ۷۰.۲ کیلوگرم (۱۵۵ پوند)
  • ۷۵ کیلوگرم (۱۶۵ پوند)

اولین حضور: رزیدنت ایول ۲ (۱۹۹۸)

آخرین حضور: رزیدنت ایول: جزیره مرگ (۲۰۲۳)

صداپیشگان:

  • پاول حداد (انگلیسی؛ RE2)
  • پاول مرسیه (انگلیسی؛ RE4، Degeneration، DC)
  • کریستین لنز (انگلیسی؛ ORC)
  • متیو مرسر (انگلیسی؛ RE6، Damnation، Rev2، Vendetta، جزیره مرگ)
  • نیک آپوستولایدز (انگلیسی؛ RE2 Remake، تاریکی بی‌نهایت، RE4 Remake)
  • جین یامانوی (دوبله ژاپنی؛ Degeneration)
  • توشیوکی موریکاوا (دوبله ژاپنی؛ ORC، Damnation، RE6، Rev2، Project X Zone 2، Vendetta، RE4 Remake، RE2 Remake، تاریکی بی‌نهایت)
  • متیو مورو (دوبله فرانسوی؛ Degenaration)
  • ژیل موروان (دوبله فرانسوی؛ RE6، Rev2، ORC، Damnation، Vendetta)
  • آناتول دو بودینات (دوبله فرانسوی؛ RE2 Remake، RE4 Remake، تاریکی بی‌نهایت)
  • ماکسیم ون سانتفورت (دوبله فرانسوی؛ جزیره مرگ)
  • ریکاردو روسی (دوبله ایتالیایی؛ تباهی)
  • الساندرو ریگوتی (دوبله ایتالیایی؛ RE6، نفرین شدگی، RE2 Remake، ORC، تاریکی بی‌نهایت، RE4 Remake، جزیره مرگ)
  • لورنزو اسکاتورین (دوبله ایتالیایی؛ وندتا)
  • الیور مینک (دوبله آلمانی؛ تباهی، وندتا)
  • ساشا روترموند (دوبله آلمانی؛ RE6، RE2، ORC، نفرین شدگی، جزیره مرگ)
  • ماتیاس کلر (دوبله آلمانی؛ تاریکی بی‌نهایت، RE4 Remake)
  • اوریول رافل (دوبله اسپانیایی اروپایی؛ تباهی)
  • لورنزو بتتا (دوبله اسپانیایی اروپایی؛ RE6، نفرین شدگی، RE2 Remake ، ORC، تاریکی بی‌نهایت، RE4 Remake، جزیره مرگ)
  • خوان ناوارو تورلو (دوبله اسپانیایی اروپایی؛ وندتا)
  • خورخه رویگ جونیور (دوبله اسپانیایی آمریکای لاتین؛ تباهی)
  • مارتین گوپار (دوبله اسپانیایی آمریکای لاتین؛ نفرین شدگی)
  • جراردو گارسیا (دوبله اسپانیایی آمریکای لاتین؛ انتقام، تاریکی بی‌نهایت، جزیره مرگ)
  • فیلیپه گرینان (دوبله برزیلی؛ تباهی، نفرین شدگی، RE4 Remake)
  • دنیل مولر (دوبله برزیلی؛ انتقام، تاریکی بی‌نهایت، جزیره مرگ)
  • شین کیونگ-سون (دوبله کره‌ای؛ جزیره مرگ)
  • سان یه (دوبله چینی ماندارین؛ RE2 Remake، RE4 Remake)
  • ایگور سرگیف (دوبله روسی؛ RE4 Remake)

تصویرگر: برد رنفرو (تبلیغ RE2)

مدل ها:

  • کریستین دوئر (RE4)
  • جمیسین متیوز (DC، ORC، Degeneration، Damnation)
  • بارت وویتیلا (RE6)
  • ادوارد بادالوتا (RE2/RE4 Remake)

کندی طبق معمول از سمت جنوب وارد شهر شد، اما وقتی داشت یک جسد را وسط خیابان غیرعادی‌ آرام بررسی می‌کرد، خیلی زود توسط زامبی‌ها محاصره شد. او به داخل یک کوچه فرار کرد و همانجا با کلر ردفیلد روبه‌رو شد؛ تازه‌ وارد دیگری که از زامبی‌های داخل یک رستوران فرار کرده بود. آنها یک ماشین گشت RPD را برداشتند و به سمت ایستگاه پلیس راکون رفتند تا جایی برای پناه گرفتن و پیدا کردن جواب‌ها پیدا کنند.

کندی و ردفیلد در ماشینشان توسط یک زامبی قاچاقی مورد حمله قرار گرفتند.

اما بدون اینکه بدانند، یک زامبی در عقب مخفی شده بود و وسط رانندگی ناگهان به آن‌ها حمله کرد. همین باعث شد کنترل ماشین از دست برود و به یک تابلو برخورد کنند و زامبی هم به بیرون پرت شود. کمی بعد، یک تانکر بنزین به ماشین برخورد کرد و آن را نابود کرد. لیان و کلر از هم جدا شدند و هرکدام به‌طور جداگانه خودشان را به ایستگاه رساندند. ایستگاه پلیس از قبل سقوط کرده بود و تنها افسران زنده‌مانده، ستوان ماروین برانا، الیوت ادوارد و رئیس پلیس برایان آیرونز بودند. اگر لیان با ستوان برانا ملاقات می‌کرد، اوضاع را برایش توضیح می‌داد قبل از اینکه خودش به زامبی تبدیل شود.

 

لیان در جریان جستجوهایش، با شری برکین یک دختر بچه روبه‌رو شد و تصمیم گرفت هر فکر منفی را کنار بگذارد، چون می‌دانست زنده ماندنش برای نجات شری حیاتی است. در زیرزمین ایستگاه پلیس، لیان با ایدا وانگ ملاقات کرد؛ یک جاسوس شرکتی از یکی از شرکت‌های رقیب آمبرلا که برای دزدیدن ویروس G فرستاده شده بود. ایدا برای محافظت از مأموریتش، ادعا کرد که دنبال دوست‌ پسر گمشده‌اش، دکتر جان کلمنز است، بی‌خبر از اینکه او در حادثه عمارت کشته شده بود.

 

او خیلی زود متوجه بن برتولوچی شد؛ روزنامه‌نگار مستقلی که فکر می‌کرد اطلاعات مفیدی درباره آمبرلا پیدا کرده، چون داشت محقق‌های آنها را زیر نظر می‌گرفت. با اینکه بن یک توطئه بین آمبرلای آمریکا و پلیس محلی را کشف کرده بود و همین باعث دستگیری‌اش شد، اما اطلاعاتش برای کمک به مأموریت ایدا کافی نبود. بن خیلی زود توسط دکتر ویلیام برکین یا یک انگل G کشته شد. لیان و ایدا به فاضلاب‌های شهر رفتند و در آنجا وسیله‌ی حمل‌ونقلی پیدا کردند که آن‌ها را به NEST می‌برد؛ آزمایشگاه آمبرلا که مخصوص تحقیقات روی ویروس G بود.

لیان با وجود اینکه گلوله خورده بود، بخش زیادی از کار را داخل آزمایشگاه انجام داد، چون مصدومیت پای ایدا اجازه نمیداد او ادامه بدهد. در حین جستجو، لیان وقتی فهمید ایدا واقعاً دنبال ویروس است و مأموریت اصلی‌اش را رو کرد، از حقیقت ماجرا باخبر شد. اندکی بعد، وانگ به دست تایرانت T-00 از هوش رفت، اما هنگامی که تأسیسات در آستانه خودویران‌سازی بود، موفق شد از آنجا فرار کند؛ هرچند در این میان، نمونه ویروس G را از دست داد. کندی که به سمت سکوی پایینی NEST گریخته بود، بار دیگر با کلر ردفیلد و شری برکین دیدار کرد. شری به ویروس G آلوده شده بود، اما با استفاده از واکسن DEVIL درمان شد و از ادامه جهش‌های بدنش جلوگیری به عمل آمد. اندکی بعد، این تأسیسات به‌طور کامل نابود شد و دکتر ویلیام برکین نیز مدت کوتاهی بعد جان خود را از دست داد.

"هی! الان نوبت ماست که آمبرلا رو بکشیم پایین"

حادثه شهر راکون (ریمیک)

این چیزی نبود که برای اولین روز کاری‌ام تصور میکردم...

— لیان، در حال اظهار نظر درباره نخستین روز کاری‌اش به‌عنوان افسر پلیس شهر راکون.

لیان پس از فارغ‌التحصیلی از آکادمی پلیس، با موفقیت پیشنهاد استخدام در اداره پلیس راکون (RPD) را دریافت کرد؛ زیرا دوره آموزشی لازم را که شخصاً توسط رئیس پلیس تدوین شده بود، با موفقیت به پایان رسانده بود. در سپتامبر ۱۹۹۸، او که در ابتدا قرار بود کار خود را از ۲۵ سپتامبر آغاز کند، یک تماس تلفنی مرموز دریافت کرد که در آن به او هشدار داده شد برای شروع کار مراجعه نکند. با این حال، نگرانی او در نهایت بر تردیدش غلبه کرد و در شب ۲۹ سپتامبر با خودرو به سمت شهر حرکت کرد، بی‌آنکه بداند شهر در چنگال شیوع ویروس T گرفتار شده است.

وقتی لیان برای سوخت‌گیری به پمپ بنزین میزوئیل در خارج از شهر رسید، صدای برخورد شدیدی را از داخل ساختمان شنید و برای بررسی وارد آنجا شد. در داخل، او با یک زامبی روبه‌رو شد که مشغول خوردن جسد یک افسر پلیس بود و بلافاصله از پمپ بنزین فرار کرد. بیرون از ساختمان، با کلر ردفیلد برخورد کرد. آن دو به‌سرعت یک خودروی گشتی متعلق به اداره کلانتر شهرستان آرکلی را تصاحب کردند. اما متأسفانه، خودرو زمانی که یک تانکر حامل بنزین با آن برخورد کرد، منهدم شد و لیان و کلر از یکدیگر جدا شدند و هر کدام به‌طور مستقل راه خود را به سوی اداره پلیس ادامه دادند.

لیان به راکون سیتی میرسد

خود اداره پلیس نیز پیش‌تر به تصرف زامبی‌ها درآمده بود و تنها افسران پلیسی که هنوز به زامبی تبدیل نشده بودند، ستوان مجروح ماروین برانا، الیوت ادوارد و رئیس پلیس برایان آیرونز بودند. وقتی لیان تلاش کرد الیوت را از میان درِ کرکره‌ای اضطراری به داخل بکشد، زامبی‌ها نیم‌تنهٔ او را از بدنش جدا کردند و الیوت تنها چند ثانیه بعد جان باخت. پس از آن، لیان توسط ماروین برانا نجات یافت. ماروین او را در جریان اوضاع قرار داد و گفت که الیوت موفق شده بود گذرگاه مخفی‌ای را پیدا کند که می‌توانست راهی برای خروج از اداره پلیس باشد.

 

پس از ورود به گذرگاه زیرزمینیِ واقع در زیر اداره پلیس، لیان با دکتر ویلیام برکین روبه‌رو شد که پس از شکست خوردن از لیان، به درون یک پرتگاه سقوط کرد. در زیرزمین اداره پلیس، لیان با ایدا وانگ ملاقات کرد؛ یک جاسوس شرکتی از یکی از شرکت‌های رقیب آمبرلا که برای سرقت ویروس G اعزام شده بود. وانگ برای محافظت از مأموریت خود، ادعا کرد که یک مأمور اف‌بی‌آی (FBI) است و به دنبال جمع‌آوری مدارکی درباره پروژه غیرقانونی سلاح‌های بیولوژیکی آمبرلای آمریکا (Umbrella USA) می‌گردد.

 

او خیلی زود از وجود بن برتولوچی، یک روزنامه‌نگار آزاد آگاه شد؛ کسی که وانگ تصور می‌کرد هنگام جاسوسی از پژوهشگران آمبرلا، اطلاعات ارزشمندی برای مأموریتش به دست آورده است. اگرچه برتولوچی موفق شده بود اطلاعاتی درباره توطئه میان آمبرلای آمریکا و پلیس محلی ــ که دلیل دستگیری‌اش نیز بود ــ کشف کند، اما این اطلاعات برای پیشبرد مأموریت وانگ کافی نبود. بن اندکی بعد توسط سلاح بیولوژیکی T-00 که برای از بین بردن بازماندگان حاضر در اداره پلیس اعزام شده بود، کشته شد.

 

لیان و ایدا وانگ سپس به فاضلاب‌های شهر رفتند و در آنجا راهی برای رسیدن به NEST، آزمایشگاه آمبرلا که به پژوهش درباره ویروس G اختصاص داشت، پیدا کردند. پس از ورود به آزمایشگاه، لیان ناچار شد بخش عمده کارها را به‌تنهایی انجام دهد؛ زیرا با وجود اینکه خودش نیز از ناحیه بدن دچار زخم گلوله شده بود، آسیب‌دیدگی پای وانگ باعث شده بود که او نتواند به مسیر خود ادامه دهد. در جریان کاوش در آزمایشگاه، لیان پس از آنکه انت برکین به او گفت ایدا وانگ در واقع یک مزدور است، از مأموریت واقعی وانگ آگاه شد.

 

پس از آنکه لیان او را به دام انداخت، وانگ از یک بالای نست سقوط کرد؛ با این حال، هنگامی که تأسیسات در حال خودویران‌سازی بود، موفق شد بدون نمونه ویروس G از آنجا فرار کند. لیان که به سمت سکوی پایینی NEST گریخته بود، بار دیگر با کلر ردفیلد و شری برکین دیدار کرد. شری به ویروس G آلوده شده بود، اما با استفاده از واکسن DEVIL درمان شد و از ادامه جهش‌های بدنش جلوگیری به عمل آمد. در نهایت، این تأسیسات به‌طور کامل نابود شد و دکتر ویلیام برکین نیز اندکی بعد جان خود را از دست داد.

 

پس از فرار از شهر، لیان به دلیل مهارت‌هایش در زنده ماندن مورد توجه ارتش ایالات متحده قرار گرفت و برای خدمت در یک نیروی ویژه عملیات فوق‌محرمانه تحت فشار قرار گرفت و به آن ملحق شد.

استخدام در استراتکام (1998)

لیان و کلر ردفیلد پس از فرارشان از شهر راکون در صبح روز ۳۰ سپتامبر، به پیشنهاد لیان، خودش و کلر از یکدیگر جدا شدند؛ کلر به جست‌وجوی برادر بزرگ‌ترش، کریس ادامه داد، در حالی که لیان مجروح از شری برکین که به‌شدت ضعیف شده بود، مراقبت می‌کرد. اندکی بعد، لیان و شری توسط نیروهای ارتش ایالات متحده که در خارج از شهر مستقر بودند، بازداشت شدند. شری به‌عنوان یک سوژه پژوهشی با ارزش بالا تحت بازداشت حفاظتی قرار گرفت، در حالی که لیان توسط آدام بنفورد، یکی از مقامات بلندپایه دولت و افسر اطلاعات نظامی، مورد بازجویی قرار گرفت.

کندی به‌ عنوان یک تهدید بالقوه تلقی میشد، زیرا درباره نقش ایالات متحده در هر دو موضوع، یعنی حادثه آغازین و همدستی این کشور با آمبرلا، «بیش از حد» اطلاعات داشت. با این حال، روایت چشمگیر او از زنده ماندن، نشان‌دهنده مهارت‌های ارزشمندش در مبارزه با سلاح‌های بیولوژیکی بود؛ مهارت‌هایی که ارتش به شدت به آن‌ها نیاز داشت، به‌ویژه پس از آنکه نیروهای ویژه‌اش در به دست آوردن ویروس G شکست خورده بودند. در نهایت، به او یک اولتیماتوم داده شد: در ازای تضمین امنیت شری برکین و حفظ جان خودش، او نه‌تنها باید درباره آنچه می‌دانست سکوت می‌کرد، بلکه باید به یک سازمان نظامی محرمانه ضد آمبرلا که مستقیماً تحت فرمان رئیس‌جمهور فعالیت می‌کرد، می‌پیوست.

لیان تحت بازجویی دولت ایالات متحده

این سازمان بلافاصله پس از حادثه تشکیل شده بود تا عملیات‌ها و تأسیسات غیرقانونی آمبرلا را، چه در داخل آمریکا و چه در خارج از کشور، شناسایی و منهدم کند، از منافع ایالات متحده محافظت نماید و از وقوع فجایع مشابه در آینده جلوگیری کند. دوره آموزشی که پس از آن گذراند، او را از یک افسر پلیس تازه‌کار به یک مأمور ویژه زبده تبدیل کرد؛ فردی که در استفاده از انواع سلاح‌ها و نبردهای تن‌به‌تن مهارت بالایی داشت. او به‌طور فعال در مأموریت‌های ویژه و عملیات‌های اطلاعاتی شرکت می‌کرد و شخصاً درباره فعالیت‌های آمبرلا تحقیق و بررسی انجام میداد.

 

در نوامبر ۱۹۹۸، کندی دوست صمیمی خود، آرک تامپسون، کارآگاه خصوصی را برای تحقیق درباره تأسیسات آمبرلا در جزیره شینا اعزام کرد. ماه بعد، کلر ردفیلد برای ادامه جست‌وجوی برادرش، کریس، راهی اروپا شد، اما پس از ورود غیرمجاز به یکی از تأسیسات آمبرلا در پاریس، توسط این شرکت دستگیر شد. کلر در حالی که در جزیره راکفورت زندانی بود، ایمیلی برای کندی فرستاد و از او خواست محل نگهداری‌اش را به کریس اطلاع دهد تا برای نجاتش اقدام کند. کندی موفق شد کریس را پیدا کند و این اطلاعات را به او برساند. در نتیجه، کریس راهی جزیره راکفورت شد و از کندی خواست یک تیم نجات دولتی را سازمان‌دهی کند، هرچند خود کندی در آن زمان مشغول انجام مأموریت دیگری بود.

عملیات خاویر (2002)

ویروس همچنان به رشد خودش ادامه میده؛ شکلش رو تغییر میده و بی‌وقفه نیرومندتر میشه... تا روزی که بشه اونو نابود کرد... در بدن‌هامون... در روح‌هامون.

— لیان بعد از نابودی خاویر هیدالگو

در سال ۲۰۰۲، پیش از نابودی شعبه روسیه‌ای آمبرلا، لیان برای شرکت در عملیات خاویر انتخاب شد؛ یک عملیات ویژه محرمانه که هدف آن از بین بردن چندین کارتل مواد مخدر بود و سال‌ها برای برنامه‌ریزی آن زمان صرف شده بود. این عملیات پس از آن آغاز شد که مقر فرماندهی متوجه شد یک پژوهشگر سابق آمبرلا با مردی به نام خاویر هیدالگو، رهبر کارتل مواد مخدر مارهای مقدس تماس گرفته است. خاویر با مشت آهنین کنترل منطقه‌ای وسیع از جنگل‌ها را در اختیار داشت و دولت محلی نیز در برابر نفوذ او بر تجارت مواد مخدر ناتوان بود.

لیان قبل از عملیات خاویر، با سرگرد کراوزر تمرین می‌کند.

به همین دلیل، نیروهای ویژه که شامل لیان و کراوزر و تعدادی سرباز دیگر بودند، برای بررسی وضعیت و جلوگیری از یک تهدید احتمالی بیولوژیکی به منطقه اعزام شدند. به دلیل دشواری مأموریت، جک کراوزر، یک نیروی عملیاتی باتجربه و پرافتخار از نیروهای ویژه ارتش ایالات متحده، به‌عنوان شریک و فرمانده لیان انتخاب شد. کراوزر علاوه بر فرماندهی، فنون مبارزه با چاقو در فاصله نزدیک و تاکتیک‌های نبرد را به لیان آموزش داده بود.

مأموریت آن‌ها نفوذ به منطقه تحت کنترل خاویر هیدالگو، یافتن او و بررسی احتمال استفاده از عوامل بیولوژیکی بود. با ادامه یافتن عملیات، گروه به‌تدریج توسط دشمنی ناشناخته تحت فشار قرار گرفت و در نهایت توسط نیروهای مافوق خود رها شد. در طول مأموریت، لیان و کراوزر به‌صورت یک تیم دونفره در میانه شیوع ویروس T فعالیت می‌کردند. در جریان عملیات، لیان با دختری به نام مانوئلا آشنا شد که تصور میشد تنها بازمانده روستای خود باشد، هرچند مشخص نبود چرا او نیز مانند دیگران فرار نکرده است. بعدها مشخص شد که مانوئلا دختر خاویر هیدالگو است. او به بیماری نادری مبتلا بود و پدرش برای زنده نگه داشتنش از ویروس T-Veronica استفاده می‌کرد.

کندی و کراوزر در آمریکای جنوبی، ۲۰۰۲

برای جلوگیری از مرگ او، خاویر به‌طور مداوم اعضای بدن دختران محلی ربوده‌شده را برای پیوند به مانوئلا به کار می‌برد.

 

هنگام جست‌وجو در مقر هیدالگو، لیان ماجرای شب کابوس‌وار خود در شهر راکون و همچنین رویارویی کلر ردفیلد با ویروس T-Veronica را برای کراوزر بازگو کرد تا ماهیت سلاح‌های بیولوژیکی آمبرلا را برای او توضیح دهد. در نهایت، لیان و کراوزر با خاویر روبه‌رو شدند؛ کسی که با یک گیاه آلوده به ویروس T-Veronica ادغام شده و به موجودی جهش‌یافته تبدیل شده بود. مانوئلا نیز با آزاد کردن اثرات ویروس در بدن خود، به آن‌ها کمک کرد تا پدرش را شکست دهند. در پایان، خاویر هیدالگو کشته شد و مانوئلا تحت بازداشت و حفاظت دولت قرار گرفت.

 

پس از پایان مأموریت، لیان و کراوزر از یکدیگر جدا شدند؛ زیرا کراوزر به دلیل جراحتی که در جریان عملیات برداشته بود، از خدمت مرخص شد. مدتی بعد، لیان مطلع شد که کراوزر ظاهراً در یک سانحه جان خود را از دست داده است. در حالی که سرنوشت دقیق اهداف این عملیات مشخص نیست، اما لیان و کراوزر تنها بازماندگان این مأموریت بودند و دیگر اعضای تیم در جریان عملیات جان خود را از دست دادند. پس از پایان مأموریت، عملیات خاویر توسط دولت سرپوش‌گذاری شد و اطلاعات مربوط به آن، از جمله نقش لیان در این عملیات محرمانه باقی ماند.

حادثه لوس ایلومینادوس (2004)

فکر کنم این هم روش مردم محلی برای باز کردن سر صحبت باشه. به هر حال، خودتون می‌دونید موضوع از چه قراره. مأموریت من پیدا کردن دختر گمشده رئیس‌جمهوره.

— لیان، خطاب به دو افسر پلیس اسپانیایی که برای همراهی با اون مأمور شده بودن.

در سال ۲۰۰۴، اشلی گراهام، دختر رئیس‌جمهور گراهام، هنگام بازگشت از دانشگاه ماساچوست ربوده شد. شواهد نشان میداد که این آدم‌ربایی تمام نشانه‌های یک اقدام از داخل را دارد. مأموران اطلاعاتی ایالات متحده سرانجام رد او را در روستایی دورافتاده در اسپانیا پیدا کردند. از آنجا که سازمان‌های دولتی به دلیل احتمال وجود یک نفوذی تحت سوءظن قرار داشتند، لیان کندی به‌تنهایی برای تحقیق و بررسی این پرونده اعزام شد.

 

لیان به همراه دو افسر پلیس محلی از مادرید وارد منطقه شد، اما بلافاصله هدف حمله روستاییان متخاصم قرار گرفت. افراد محلی دو افسر پلیس را به داخل یک دره پرتاب کردند و به این ترتیب، لیان پشتیبانی خود را از دست داد. با نزدیک شدن به روستا، لیان با نشانه‌هایی از قتل‌عام گسترده روبه‌رو شد. با گذشت زمان، مشخص شد که ساکنان روستا پیروان فرقه‌ای نوپا و نئوپاگان به نام لوس ایلومینادوس هستند.

 

رهبری این فرقه را فردی که خود را پیامبر می‌نامید، آزموند سدلر، بر عهده داشت و کشیش بیتورس مندز و رامون سالازار او را در اداره فرقه یاری می‌کردند. اعضای این فرقه طی مراسم غسل تعمید، به انگل دست‌کاری‌شده ژنتیکی‌ای به نام لاس پلاگاس آلوده می‌شدند تا اطاعت کامل آن‌ها تضمین شود. سدلر به روستاییان دستور داده بود هر فرد غریبه‌ای را که وارد منطقه می‌شود، برای محافظت از تحقیقات فرقه، به قتل برسانند.

سرانجام، لیان اندکی پس از یافتن یک گروگان دیگر، توسط اعضای فرقه اسیر شد. سدلر یک پلاگا را در بدن او کاشت، با این امید که بعدها بتواند از او استفاده کند. با این حال، انگیزه واقعی سدلر از این کار حتی برای دستیاران ارشدش نیز روشن نبود و با وجود این، روستاییان همچنان تلاش می‌کردند لیان را به قتل برسانند. هم‌بند لیان دکتر لوئیس سرا بود؛ پژوهشگر سابق برنامه تولید سلاح‌های بیولوژیکی سدلر. سرا تلاش کرده بود همراه با یک تخم پلاگای غالب از آنجا فرار کند و قصد داشت در ازای تحویل آن، از گروهی مخفی به نام «سازمان» ــ که با دکتر آلبرت وسکر در ارتباط بود ــ امکان خروج و نجات خود را به دست آورد. سرا برای پنهان کردن هویت واقعی‌اش، به دروغ ادعا کرد که پیش‌تر یکی از افسران پلیس مادرید بوده است.

کندی در اسپانیا، 2004

تحقیقات لیان او را به این نتیجه رساند که اشلی گراهام در یک کلیسا نگهداری می‌شود. پس از آنکه (احتمالاً به دلیل تأثیر پلاگا) برای مدتی هوشیاری خود را از دست داد، دوباره به هوش آمد، قوای خود را بازیافت و اشلی را نجات داد. اما آن دو خیلی زود با اسموند سدلر روبه‌رو شدند. سدلر فاش کرد که هر دوی آن‌ها به تخم‌های پلاگا آلوده شده‌اند. نقشه او این بود که اشلی را به‌عنوان یک عامل خفته به ایالات متحده بازگرداند تا از طریق او نفوذ خود را گسترش دهد.

 

در حالی که لیان و اشلی تلاش می‌کردند فرار کنند، متوجه شدند بالگرد دولتی که قرار بود آن‌ها را از منطقه خارج کند، سرنگون شده است؛ اتفاقی که احتمالاً به‌دلیل خیانت نفوذی موجود در دولت رخ داده بود. آن‌ها که ناچار به پناه گرفتن شدند، شب را در یک کلبه دورافتاده سپری کردند و سپس راهی قلعه‌ای در همان نزدیکی شدند. لیان در مسیر خود با کشیش بیتورس مندز روبه‌رو شد و پس از نبردی سخت، او را که از نابودی پیروانش به‌شدت خشمگین بود، از پا درآورد.

 

درون قلعه، ارتباطات رادیویی لیان مختل شد؛ نشانه‌ای که حاکی از آن بود نفوذی موجود در دولت به فرکانس‌های رادیویی محرمانه نیز دسترسی دارد. کمی بعد، لیان با رامون سالازار روبه‌رو شد؛ ارباب جوان و اشراف‌زاده قلعه که فرماندهی ارتشی از میزبانان آلوده به پلاگا را بر عهده داشت؛ راهبانی که با سلاح‌های قرون‌وسطایی می‌جنگیدند. در طول شب، اشلی گراهام بارها ربوده شد و همین موضوع باعث شد لیان بخش عمده مأموریت را به‌تنهایی ادامه دهد.

 

در حیاط قلعه، لیان بار دیگر با ایدا وانگ ملاقات کرد؛ این بار او به‌عنوان جاسوسی برای سازمان وسکر فعالیت می‌کرد. مأموریت ایدا، به دست آوردن نمونه پلاگایی بود که لوئیس سرا آن را ربوده بود. اما اندکی بعد، سدلر، سرا را در حالی که تخم پلاگا را همراه داشت پیدا کرد و او را به قتل رساند. پس از آن، سدلر به همراه اشلی به مجتمع تحقیقاتی خود در جزیره‌ای نزدیک منتقل شد. لیان نیز در تعقیب او، از میان ویرانه‌های قلعه یک شهر باستانی زیرزمینی و برج کلیسای جامع عبور کرد.

 

سرانجام، پس از شکست دادن رامون سالازار که با ملکه پلاگا ادغام شده بود، لیان به همراه ایدا وانگ راهی جزیره شد تا اشلی را پیدا کند. در جزیره، لیان با سلاح‌های بیولوژیکی ساخته‌شده بر پایه آزمایش‌های پلاگا روبه‌رو شد که از جمله آن‌ها می‌توان به ریجنریتورها اشاره کرد. پس از نجات اشلی گراهام از یک سلول زندان، او بار دیگر ربوده شد؛ این بار سدلر از طریق انگل موجود در بدن اشلی، مستقیماً او را کنترل می‌کرد.

در جریان تعقیب، لیان با جک کراوزر روبه‌رو شد؛ کسی که تصور می‌کرد مدت‌ها پیش مرده است. کراوزر به سازمان (The Organization) پیوسته بود و در ابتدا مأموریت داشت پلاگای غالب را به دست آورد. او طراح اصلی ربوده شدن اشلی بود، اما پس از آنکه خودش را به پلاگا آلوده کرد، ایدا وانگ جایگزین او در مأموریت شد. لیان با کراوزر وارد نبرد شد و پس از آنکه کراوزر به شکل جهش‌یافته درآمد، او را به‌شدت زخمی کرد. لیان تصور کرد که کراوزر کشته شده است و به مسیر خود ادامه داد، اما اندکی بعد ایدا وانگ ضربه نهایی را به او وارد کرد و او را از پا درآورد. پس از برطرف شدن اختلال در ارتباطات رادیویی، لیان توانست با دومین بالگرد دولتی تماس برقرار کند.

کندی در نبردی با چاقو با کراوزر روبرو می‌شود

این بالگرد حمله‌ای را علیه نیروهای شبه‌نظامی جزیره آغاز کرد، اما در نهایت توسط نیروهای سدلر سرنگون شد. در ادامه، لیان و اشلی با دنبال کردن سرنخ‌هایی که لوئیس سرا از خود به جا گذاشته بود، به تجهیزاتی دست یافتند که برای نابودی پلاگای درون بدنشان طراحی شده بود و با موفقیت انگل‌ها را از بدن خود خارج کردند. پس از آنکه اشلی گراهام نجات یافت، سرانجام با کمک ایدا وانگ و با شلیک یک راکت‌انداز، اسموند سدلر توسط لیان کندی کشته شد.

 

با این حال، ایدا در پایان به لیان خیانت کرد و نمونه پلاگا را برای خود برداشت. با وجود این، او برای لیان و اشلی یک جت‌اسکی باقی گذاشت تا بتوانند از جزیره فرار کنند. لیان و اشلی درست زمانی از جزیره گریختند که مواد منفجره زمان‌بندی‌شده در سراسر آن منفجر شدند و باعث فروریختن گسترده غارها و نابودی بخش زیادی از جزیره شدند.

پس از خروج از منطقه، لیان گزارشی محرمانه درباره این حادثه تهیه کرد که بعدها با نام گزارش کندی (Kennedy Report) شناخته شد. این گزارش در اختیار اتحادیه ارزیابی امنیت در برابر بیوتروریسم (BSAA) قرار گرفت تا برای مقابله با تهدیدهای احتمالی آینده مرتبط با پلاگاها مورد استفاده قرار گیرد. پس از این رویدادها، لیان دریافت که بقایای فرقه لوس ایلومینادوس همچنان در منطقه فعال هستند. برخی از بازماندگان به بیوتروریسم روی آوردند و شماری از پناهجویانی که به خانه‌های خود بازگشته بودند، دوباره توسط پلاگاهای خفته آلوده شدند؛ اتفاقی که باعث شد آن منطقه بار دیگر به مکانی خطرناک تبدیل شود.

کندی و اشلی از لوس ایلومینادوس فرار می کنند

حادثه لوس ایلومینادوس (ریمیک)

داستان زندگی من

— لیان، هنگام ورود به والدلوبوس

در سال ۲۰۰۴، دختر رئیس‌جمهور گراهام به نام اشلی گراهام هنگام بازگشت به خانه ربوده شد؛ شواهد نشان می‌داد که این آدم‌ربایی با همکاری فردی از داخل دولت انجام شده است. مأموران اطلاعاتی آمریکا او را در اسپانیا شناسایی کرده و ردش را تا روستایی دورافتاده دنبال کردند. از آنجا که همه مأموران دولتی برای پیدا کردن جاسوس نفوذی تحت بررسی بودند، لیان به‌تنهایی برای تحقیق به آن منطقه اعزام شد. لیان پس از دریافت اطلاعاتی مبنی بر حضور اشلی گراهام (ملقب به Baby Eagle) در روستای کوهستانی والدلوبوس در اسپانیا، همراه دو پلیس محلی برای تحقیق به آنجا می‌رود. یکی از پلیس‌ها وارد جنگل شده و برنمی‌گردد، بنابراین لیان برای پیدا کردن او از ماشین خارج می‌شود.

لیان به طور اتفاقی به کلبه یک شکارچی برمی‌خورد.

لیان رد پلیس را تا یک کلبه قدیمی دنبال می‌کند. داخل کلبه، مردی عجیب را می‌بیند که پس از پیدا شدن نشان خون‌آلود پلیس، به او حمله می‌کند. لیان او را از پا درمی‌آورد، اما در زیرزمین جسد پلیس را پیدا می‌کند. ناگهان همان مرد با بدن تغییر شکل‌ یافته و شاخک‌هایی از زخم‌هایش دوباره به لیان حمله می‌کند، اما این بار لیان او را می‌کشد. لیان مدرکی پیدا می‌کند که نشان می‌دهد اشلی در منطقه دریاچه لاگو نگهداری می‌شود و موضوع را به اینگرید هانیگان گزارش می‌دهد. سپس در میدان روستا شاهد سوزاندن پلیس دوم توسط اهالی است. روستاییان، از جمله مردی با اره‌برقی، به او حمله می‌کنند، اما با به صدا درآمدن ناقوس کلیسا ناگهان حمله را متوقف کرده و پراکنده می‌شوند و لیان را سردرگم باقی می‌گذارند.

 

هانیگان مسیر رسیدن به دریاچه را به لیان نشان می‌دهد. لیان در خانه‌ای سوخته لوئیس سرا ناوارو را که اسیر شده پیدا می‌کند، اما پیش از نجات او، رئیس روستا بیتورس مندز سر میرسد، لیان را شکست می‌دهد و در حالت بیهوشی، تخم انگل لاس پلاگاس را به بدن او تزریق می‌کند. لیان در حالت بیهوشی، اوسموند سدلر را می‌بیند که آغاز مراسم آلوده کردن او را اعلام می‌کند. پس از بیدار شدن، کنار لوئیس زندانی است و از طریق او می‌فهمد که اشلی را به کلیسای قدیمی منتقل کرده‌اند. آن‌ها از دست یک گانادو فرار می‌کنند و لوئیس پس از آزاد کردن خود، لیان را پشت سر میگذارد. سپس لیان از هانیگان می‌خواهد درباره گذشته لوئیس تحقیق کند، چون به او مشکوک است.

لیان در خانه مندز کلید کلیسا را پیدا می‌کند، اما مندز جلوی او را می‌گیرد. گلوله روی مندز اثری ندارد و او پس از دیدن پیشرفت انگل در بدن لیان، می‌گوید که بدنش «هدیه» را پذیرفته است. سپس زنی ناشناس از بیرون به مندز شلیک می‌کند و او برای تعقیبش می‌رود و لیان را با سؤالاتی درباره این «هدیه» تنها می‌گذارد. هانیگان گزارش می‌دهد که لوئیس قبلاً برای آمبرلا کار می‌کرده و لیان از این موضوع عصبانی می‌شود. لیان متوجه می‌شود کلید کلیسا آن‌سوی دریاچه پنهان شده است. او با قایق به دریاچه می‌رود و پس از نبردی سخت، هیولای دل لاگو را شکست می‌دهد، اما بر اثر خستگی و تأثیر انگل بیهوش می‌شود.

لیان به مندز شلیک میکند.

لیان در رؤیا دوباره سدلر را می‌بیند که می‌گوید او و اشلی به فرقه‌اش خواهند پیوست و انگل بیشتری به بدنش وارد می‌کند. لیان پس از بیدار شدن به ساحل بازمی‌گردد و بعد از سه ساعت بی‌خبری با هانیگان تماس می‌گیرد. سپس اجساد دو کوهنورد گمشده را با نشانه‌های خونین پیدا می‌کند. لیان پس از شکست دادن ال گیگانته به کلیسا می‌رسد و وسایل شخصی اشلی را پیدا می‌کند. او اشلی را نجات می‌دهد، اما همان لحظه سدلر با کنترل ذهن گانادوها دستور حمله می‌دهد و لیان و اشلی برای فرار آماده می‌شوند. در کلیسا، اشلی از شرایط نگران است، اما لیان به او اطمینان می‌دهد که سالم به خانه بازخواهد گشت. پس از خروج از کلیسا، لیان به هانیگان خبر می‌دهد که اشلی را پیدا کرده و هانیگان برای نجات آن‌ها بالگرد و محل تخلیه را هماهنگ می‌کند.

 

لیان و اشلی در راه نقطه نجات، زیر باران شدید گرفتار حمله گانادوها می‌شوند و با کمک لوئیس به کلبه‌ای پناه می‌برند. لیان با وجود بی‌اعتمادی به لوئیس، همراه او از کلبه دفاع می‌کند. پس از پایان حمله، آن‌ها از مسیر مخفی فرار کرده و راه تعقیب دشمنان را می‌بندند. لیان و اشلی در کشتارگاه متروکه با مندز روبه‌رو می‌شوند. لیان، اشلی را فراری می‌دهد و پس از نبردی سخت، مندزِ جهش‌یافته را شکست می‌دهد. اشلی لیان را از ساختمان در حال سوختن نجات می‌دهد و آن دو به سمت قلعه می‌روند، اما پس از ورود، دروازه پشت سرشان بسته می‌شود. پس از ورود به قلعه، لوئیس به لیان خبر می‌دهد که دارویی برای کند کردن پیشرفت انگل دارد و قرار ملاقاتی در حیاط قلعه می‌گذارد. لیان و اشلی با رامون سالازار روبه‌رو می‌شوند که خواهان تحویل اشلی به فرقه سدلر است، اما آن‌ها مخالفت کرده و پس از درگیری با اعضای فرقه، فرار می‌کنند.

لیان و اشلی پس از عبور از نیروهای سالازار به حیاط قلعه می‌رسند، اما حال اشلی به‌دلیل انگل بدتر می‌شود. او برای لحظه‌ای تحت کنترل سدلر قرار گرفته و به لیان حمله می‌کند. سپس به هوش می‌آید و از ترس آسیب زدن دوباره به لیان، از او فرار می‌کند. لیان با هانیگان تماس می‌گیرد، اما ارتباط قطع می‌شود. هنگام جست‌وجوی اشلی در قلعه، دوباره پس از ۶ سال با ایدا روبه‌رو می‌شود. ایدا پیشنهاد می‌دهد اشلی را رها کند، اما لیان قبول نمی‌کند. ایدا سپس فرار می‌کند و می‌گوید بعداً درباره مسائلشان صحبت خواهند کرد.

ملاقات ایدا با لیان ۶ سال بعد از حادثه راکون سیتی

لیان اشلی را پیدا می‌کند، اما او از ترس اینکه دوباره کنترلش را از دست بدهد، از لیان فاصله می‌گیرد. لیان فاش می‌کند که خودش هم به انگل آلوده شده و به اشلی دلگرمی می‌دهد که با وجود ترس، باید به مبارزه ادامه دهند و راه نجات را پیدا کنند. لوئیس از لیان درخواست کمک می‌کند. در مسیر، لیان از اشلی جدا می‌شود و به او می‌گوید فرار کند. پس از درگیری، اشلی لیان را آزاد می‌کند، اما وردوگو او را می‌رباید. ایدا محل انتقال اشلی به اتاق تاج‌وتخت را به لیان اطلاع می‌دهد. لیان در اتاق تاج‌وتخت می‌بیند که سالازار اشلی را مجبور به نوشیدن مایع سیاهی می‌کند و حال او بدتر می‌شود. سپس وردوگو لیان را به درون گودالی می‌اندازد، اما او جان سالم به در می‌برد و پس از نبرد با وردوگو فرار می‌کند. در نهایت، لیان در معدن به لوئیس می‌رسد که داروی مهارکننده انگل را همراه دارد.

 

لوئیس داروی مهارکننده را به لیان تزریق می‌کند، اما هشدار می‌دهد اثرش موقتی است. لیان می‌گوید نجات اشلی از جان خودش مهم‌تر است. لوئیس اعتراف می‌کند قبلاً برای آمبرلا و فرقه لوس ایلومینادوس کار کرده و حالا می‌خواهد جبران کند. سپس آن دو با دو ال گیگانته می‌جنگند و هر دو را شکست می‌دهند. جک کراوزر لوئیس را زخمی می‌کند. لیان می‌فهمد کراوزر عامل نفوذی ربوده شدن اشلی بوده و با فرقه همکاری می‌کند. پس از درگیری، کراوزر فرار می‌کند. لوئیس پیش از مرگ، کلید آزمایشگاهش را به لیان می‌دهد تا انگل‌ها را خارج کنند و از او می‌خواهد باور داشته باشد که آدم‌ها می‌توانند تغییر کنند.

لیان برای انتقام لوئیس به تعقیب کراوزر می‌رود. ایدا به او خبر می‌دهد که اشلی به برج ساعت منتقل شده است. لیان می‌بیند که سالازار اشلی را به کراوزر تحویل می‌دهد، اما نمی‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد. سپس با سالازار روبه‌رو شده و او را هدف گلوله قرار می‌دهد و از سکو به پایین می‌اندازد. سالازار پس از جهش‌یافتن دوباره با لیان می‌جنگد، اما در نهایت شکست خورده و کشته می‌شود. لیان سپس می‌بیند که کراوزر اشلی را با قایق می‌برد. در اسکله، ایدا کلید قایقی را به لیان می‌دهد تا تعقیبشان کند. در مسیر تعقیب، لیان به ایدا می‌گوید که پس از فاجعه راکون سیتی تغییر کرده و نجات یک نفر گاهی به بهای جان صدها نفر تمام می‌شود.

لیان شاهد بود که کراوزر اشلی را با خود می‌برد.

او از ایدا می‌پرسد آیا واقعاً تغییر کرده یا هنوز هم از او برای اهداف خودش استفاده می‌کند، اما ایدا پاسخی روشن نمی‌دهد. لیان وارد پایگاه می‌شود و اشلی را که بیهوش است پیدا می‌کند. او با گرفتن کارت دسترسی، وارد اتاق شده و آخرین دوز داروی مهارکننده را به اشلی تزریق می‌کند تا پیشرفت انگل را موقتاً متوقف کند. سپس در حالی که اثر داروی خودش هم رو به پایان است، کنار اشلی منتظر می‌ماند تا او به هوش بیاید. اشلی پس از بیدار شدن، از مرگ لوئیس باخبر می‌شود و تصمیم می‌گیرد به خاطر او انگل‌ها را از بدنشان خارج کنند. با راهنمایی ایدا، لیان و اشلی به سمت آزمایشگاه در بالای پایگاه حرکت می‌کنند. در مسیر، اشلی می‌گوید دوست دارد مثل لیان مأمور شود، اما لیان تأکید می‌کند که فعلاً اولویتشان فرار است.

 

در انبار کهربا، سدلر خود را معرفی می‌کند. لیان به او شلیک می‌کند، اما زخمش فوراً ترمیم می‌شود. سدلر لیان را کنترل کرده و به اشلی دستور می‌دهد او را بکشد. اشلی با مقاومت در برابر کنترل، به‌جای لیان دو نفر از افراد فرقه را می‌کشد، اما اسلحه‌اش گیر می‌کند و سدلر او را با خود می‌برد. پس از رفتن آن‌ها، لیان از کنترل سدلر آزاد می‌شود. لیان با کراوزر روبه‌رو می‌شود و پس از درگیری سخت، کراوزر برای به‌دست آوردن قدرت بیشتر جهش پیدا می‌کند. با این حال، لیان او را شکست داده و با چاقوی خودش می‌کشد. کراوزر پیش از مرگ می‌گوید که لیان را خوب آموزش داده و لیان با اندوه به راهش ادامه می‌دهد تا اشلی را نجات دهد.

لیان با کمک مایک، خلبان بالگرد اعزامی هانیگان، به سمت محل نگهداری اشلی پیشروی می‌کند. اما بالگرد توسط نوویستادورها ساقط شده و مایک کشته می‌شود. لیان خشمگین شده و تصمیم می‌گیرد سدلر را برای همیشه از بین ببرد. لیان به محل مراسم می‌رسد، اما سدلر با استفاده از انگل سعی می‌کند او را هم کاملاً تحت کنترل بگیرد. ایدا سر می‌رسد و فرصت فرار را برای لیان و اشلی فراهم می‌کند. آن‌ها خود را به آزمایشگاه لوئیس می‌رسانند و ابتدا انگل اشلی را با موفقیت خارج می‌کنند. پس از اطمینان از نجات اشلی، لیان از شدت فشار و پیشرفت انگل بیهوش می‌شود.

رویارویی در محراب.

اشلی انگل لیان را هم خارج می‌کند و هر دو از کنترل سدلر آزاد می‌شوند. سپس لیان برای نجات ایدا می‌رود و پس از نبردی سخت با سدلر که چند بار جهش پیدا می‌کند، با کمک راکت‌انداز ایدا او را برای همیشه از بین می‌برد. ایدا کهریا را برمی‌دارد و با بالگرد محل را ترک می‌کند، اما لیان و اشلی را می‌گذارد تا فرار کنند. آن دو با جت‌اسکی از جزیره در حال انفجار می‌گریزند و نابودی کامل آن را تماشا می‌کنند. در پایان، اشلی پیشنهاد می‌دهد لیان محافظ شخصی‌اش شود، اما او رد می‌کند و همراه اشلی راهی خانه می‌شود؛ در همین حین، هانیگان دوباره با او تماس می‌گیرد.

حادثه هارواردویل (2005)

به سرشون شلیک کن.

— توصیهٔ لیان به نیروهای SRT برای مقابله با زامبی ها در جریان شیوع ویروس T

پس از وحشت تراگریجیا در سال ۲۰۰۴، تهدید جهانی بیوتروریسم به‌شدت افزایش یافت. پژوهشگران سابق شرکت آمبرلا مظنون بودند که B.O.Wها را در بازار سیاه توزیع می‌کنند و همین مسئله باعث شد اقدامات مقابله‌ای دولت‌ها تهاجمی‌تر و گسترده‌تر شود. در واکنش به این وضعیت، دولت با شرکت داروسازی WP وارد همکاری شد تا واکسن T را به‌ صورت انبوه تولید کند؛ واکسنی که برای خنثی کردن اثرات ویروس T، سلاح بیولوژیکی اصلی آمبرلا طراحی شده بود. شایان ذکر است که در سال ۲۰۰۲، نیروهای وفادار به ژنرال میگل گرانده باعث شیوع ویروس T در هند شدند. این بحران با اعزام اضطراری واکسن شرکت WP مهار شد و در پی موفقیت آن، مجوز سه سال دیگر آزمایش‌های بالینی این واکسن در آن منطقه صادر شد.
 

در نوامبر ۲۰۰۵، یک حمله هماهنگ بیوتروریستی در فرودگاه هارواردویل رخ داد که به ایجاد وحشت گسترده، شورش در ترمینال و سقوط یک هواپیمای مسافربری در حال فرود انجامید. مؤسسه پژوهشی پزشکی بیماری‌های عفونی ارتش ایالات متحده (USAMRIID) تأیید کرد که در این حمله از ویروس T استفاده شده است. در پی این تأیید، هنگ هفتاد و پنجم رنجر برای از بین بردن افراد آلوده به مقر عملیات اعزام شد، در حالی که به شرکت WP دستور داده شد تمام نظامیان و غیرنظامیانِ تحت قرنطینه را واکسینه کند. رئیس‌جمهور گراهام با توجه به تجربه گسترده لیان اس. کندی در مقابله با شیوع‌های ویروس T، او را برای نظارت بر این عملیات اعزام کرد.

در داخل فرودگاه، لیان هدایت یک تیم محلی را بر عهده گرفت و پیش از آغاز یورش نیروهای ارتش، موفق شد پنج بازمانده را نجات دهد. در میان نجات‌یافتگان، سناتور ران دیویس و دوست قدیمی لیان، کلر ردفیلد که اکنون عضو سازمان مردم‌نهاد TerraSave بود، حضور داشتند. در جریان عملیات پاکسازی، لیان کندی اطلاعاتی از اینگرید هانیگان دریافت کرد که نشان می‌داد FBI یکی از سربازان ارتش ژنرال میگل گرانده را در لس‌آنجلس دستگیر کرده است. این فرد بازداشت‌شده هشدار داد که اگر دولت از پذیرش ارتباط خود با پروژه اولیه ویروس T خودداری کند، به‌زودی حمله‌ای سراسری در سطح کشور رخ خواهد داد.

کندی در طول شیوع بیماری در فرودگاه با S.R.T همکاری می‌کند.

اندکی بعد، کامیون‌های حامل واکسن شرکت WP در یک بمب‌گذاری منهدم شدند. لیان تحقیقات خود را درباره دکتر کورتیس میلر آغاز کرد؛ منتقد سرسخت شرکت WP که آخرین بار در جریان حمله اولیه در فرودگاه دیده شده بود. او به همراه آنجلا میلر، خواهر دکتر میلر و یکی از اعضای تیم واکنش ویژه (S.R.T)، به خانه دکتر میلر رفت، اما دریافتند که خانه در آتش‌سوزی کاملاً نابود شده است. اندکی بعد، مسیر تحقیقات آن‌ها به‌دنبال وقوع انفجاری تازه در آزمایشگاه Air Dome متعلق به شرکت WP در حومه شهر تغییر کرد. لیان کندی و یک واحد از نیروهای رنجر به آزمایشگاه به‌شدت آسیب‌دیده نفوذ کردند؛ آزمایشگاهی که در پی یک بمب‌گذاری و وقوع دومین شیوع ویروس T به خطر افتاده بود.

 

دکتر فردریک داونینگ، پژوهشگر ارشد آزمایشگاه پس از انفجار کشته‌شده فرض شد. دکتر کرتیس میلر در طبقه همکف دیده شد؛ او به‌طور داوطلبانه خود را به ویروس G آلوده کرده بود؛ ویروسی که از طریق بازار سیاه به دست آمده بود. میلر که اکنون به یک جهش‌یافته G تبدیل شده بود، نیروهای رنجر را قتل‌عام کرد و شروع به تعقیب خواهرش، آنجلا، کرد؛ زیرا به‌صورت غریزی برای اهداف تکثیر به سمت او کشیده می‌شد. لیان از آنجلا محافظت کرد و او را از مسیر فرار زیرزمینی راهنمایی کرد. در نهایت میلر پس از سقوط به داخل یک چاه و گرفتار شدن در انفجاری که توسط پروتکل‌های مهار اضطراری تأسیسات فعال شده بود، جان باخت.

پس از این اتفاقات، هانیگان به لیان اطلاع داد که ژنرال گرانده در جریان بازجویی توسط FBI اعتراف کرده است. او توضیح داد که گرانده تنها یک حامل برای انتقال نمونه‌های ویروس T، واکسن T و ویروس G به خارج از کشور بوده است. شواهد دکتر داونینگ را متهم اصلی نشان می‌دادند؛ کسی که مرگ خود را در جریان بمب‌گذاری جعل کرده بود تا بتواند همراه با نمونه‌های ویروسی فرار کند. لیان، آنجلا و کلر داونینگ را تا محل تعیین‌شده برای تحویل نمونه‌ها تعقیب کردند. در آنجا، داونینگ دستگیر شد و اعتراف کرد که پیش‌تر یکی از پژوهشگران آمبرلا در تأسیسات NEST بوده است. او اعتراف کرد که یک نمونه از ویروس G را دزدیده و پس از فرار از شهر راکون، هویتی جدید برای خود ساخته است.

کندی و کلر پس از حادثه هارواردویل از هم جدا می‌شوند.

همچنین مشخص شد که شیوع ویروس در هند توسط داونینگ طراحی شده بود تا به‌عنوان یک نمایش تبلیغاتی برای معرفی و بازاریابی ویروس T و واکسن T مورد استفاده قرار گیرد. کورتیس میلر که پس از این حادثه افراطی شده بود، بعدها حمله به هارواردویل را به‌عنوان اقدامی در ادامه همان ماجرا ترتیب داد. پس از دستگیری دکتر داونینگ، شرکت WP سقوط کرد و بی‌سروصدا توسط ترایسل، یکی از شرکت‌های رقیب در حوزه داروسازی که از طریق معاملات تملک و خرید با آلبرت وسکر ارتباط داشت، جذب و ادغام شد.

حادثه پیتسبورگ (2006)

در سال ۲۰۰۶، یعنی یک سال پس از انحلال شرکت WP، بمبی در موزه هنر کارنگی در پیتسبورگ، پنسیلوانیا منفجر شد که در پی آن مونیکا پوزی، یکی از مأموران امنیتی موزه جان خود را از دست داد. روز بعد، اداره تحقیقات فدرال (FBI) از لیان کندی خواست تا به دلیل شباهت این حادثه با یک پرونده بیوتروریستی که او به‌تازگی روی آن کار کرده بود، در تحقیقات مشارکت کند. پس از ورود به پیتسبورگ، لیان با ابیگیل شوارتز مدیر موزه، جمال هاوکینز رئیس بخش امنیت و کارآگاه جوزف پاسکاتزی از اداره پلیس پیتسبورگ دیدار کرد. لیان به آن‌ها اطلاع داد که ماده منفجره به‌کاررفته در این حمله، دقیقاً همان نوعی است که در پرونده قبلی او استفاده شده بود و چندین نفر از مظنونان آن پرونده همچنان متواری هستند. او این احتمال را مطرح کرد که بمب قرار بوده در روز افتتاح نمایشگاه جدید آثار باستانی یونان و روم در موزه منفجر شود، اما زمانی که مونیکا پوزی قصد داشت از طریق بی‌سیم به جمال هاوکینز هشدار دهد، بمب زودتر از موعد فعال شده و منفجر شده است.

لیان به پیتسبورگ می‌رسد.

تحقیقات بیشتر نشان داد که سیستم امنیتی موزه هیچ تصویری از لحظه کار گذاشتن بمب ثبت نکرده و نیروهای مجری قانون نیز هیچ سرنخ امیدوارکننده‌ای درباره مظنونان به دست نیاورده بودند. در نتیجه، لیان کندی به این نتیجه رسید که احتمالاً با یک اقدام از داخل روبه‌رو هستند. لیان هنگام بررسی پرونده‌های کارکنان موزه، به نامی برخورد که توجهش را جلب کرد: مک استورم. او چهره این مرد را از پرونده قبلی خود به یاد آورد. جمال هاوکینز توضیح داد که استورم به‌تازگی با توصیه یکی از نگهبانان بازنشسته به نام فیلیپ زلنتسکی از سنت لوئیس به این موزه منتقل شده بود. پس از انفجار نیز پلیس از او بازجویی کرده بود، اما در آن زمان هیچ شکی متوجه او نشده بود.

 

برای یافتن پاسخ، لیان و کارآگاه جوزف پاسکاتزی استورم را تا محل سکونتش در مک‌کیز راکس تعقیب کردند. آنجا، آن‌ها جسد واقعی مک استورم را درون یک فریزر پیدا کردند؛ موضوعی که نشان می‌داد فردی هویت او را جعل کرده است. در همین هنگام، مردی مسلح که خود را «مک» جا زده بود، سر رسید و پاسکاتزی را از ناحیه شانه هدف گلوله قرار داد. سپس همراه یکی از همدستانش با یک ون از محل گریخت. لیان بلافاصله آن‌ها را تعقیب کرد، اما موفق به دستگیری‌شان نشد. با این حال، توانست شماره پلاک ون را ثبت کند. پس از بازگشت، لیان آپارتمان بالای محل را نیز بازرسی کرد و اسنادی یافت که نشان می‌داد این محل سکونت به مردی به نام فرانک رایت تعلق دارد.

صبح روز بعد، لیان کندی به همراه پلیس پیتسبورگ به محل اقامت استورم رفت. آن‌ها در آنجا بقایای مواد شیمیایی مورد استفاده در ساخت بمب، نقشه‌ای از شهر که روی پارک فریک دایره کشیده شده بود و لپ‌تاپ رمزگذاری‌شده فرانک رایت را پیدا کردند. لیان آماده میشد تا راهی پارک شود که تماس اضطراری‌ای دریافت کرد: مونیکا پوزی پیش از آنکه کالبدشکافی‌اش در اداره پزشکی قانونی شهرستان الگینی آغاز شود، به یک زامبی تبدیل شده بود. او فوراً به محل رفت و در مسیر با ابیگیل شوارتز تماس گرفت و از او خواست بررسی کند کدام‌یک از کارکنانی که شب گذشته در موزه حضور داشتند، امروز غایب هستند. شوارتز اعلام کرد که جمال هاوکینز و خوزه سانتیاگو به دلیل بیماری مرخصی گرفته‌اند. لیان دستور داد هر دو نفر برای انجام آزمایش ویروس T به بیمارستان عمومی الگینی منتقل شوند و همچنین از شوارتز خواست مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها (CDC) را مطلع کند تا ساختمان را تحت قرنطینه قرار دهد. در سردخانه، لیان به نیروهای پلیس محلی کمک کرد تا افراد آلوده را از بین ببرند و ساختمان را پاکسازی کنند. پس از ایمن‌سازی اداره، پزشکی قانونی دستور داد خانه استورم از نظر آلودگی احتمالی به ویروس T به‌طور کامل بازرسی شود و سپس خود راهی پارک فریک شد.
لیان، شیوع بیماری را در دفتر معاینات پزشکی شهرستان الیگنی مهار کرد

در آنجا، لیان با یک مرد بی‌خانمان صحبت کرد که گفت چهار روز پیش از بمب‌گذاری موزه کارنگی، در پارک تجمعی برگزار شده بود؛ درست در همان زمانی که فرانک رایت نیز به آنجا آمده بود. لیان به بیمارستان عمومی الگینی رفت؛ جایی که جمال هاوکینز و خوزه سانتیاگو با علائمی که در ابتدا آنفلوانزای شدید تصور میشد، در بخش ایزوله بستری بودند. او به کارکنان بیمارستان توصیه کرد نمونه‌های خون آن‌ها را برای بررسی احتمال آلودگی به ویروس T به یک آزمایشگاه فدرال ارسال کنند. لیان سپس با کارآگاه پاسکاتزی که در حال بهبودی از جراحتش بود، دیدار کرد و از او فهمید که دومین بمب‌گذاری در مرکز اجتماعی ویلی استارجل رخ داده است.

 

پس از آن، لیان به همراه الک اتیکو کارشناس فنی، لپ‌تاپ فرانک رایت را بررسی کرد. آن‌ها دریافتند که رایت اخیراً در MapQuest موقعیت مرکز اجتماعی ویلی استارجل و همچنین ورزشگاه PNC Park را جست‌وجو کرده است. علاوه بر این، آن‌ها به یک فهرست ایمیل با عنوان «Overgrown» دست یافتند که شامل مقالاتی درباره رشد جمعیت، نرخ زاد و ولد و کمبود منابع غذایی بود. لیان با کنار هم گذاشتن این سرنخ‌ها به این نتیجه رسید که عاملان حملات، رویدادهای عمومیِ پرجمعیت را هدف قرار داده‌اند و احتمالاً ورزشگاه PNC Park، هم‌زمان با مسابقه همان شب تیم پیتسبورگ پایرتس، هدف بعدی آن‌ها خواهد بود.

 

او بار دیگر با ابیگیل شوارتز تماس گرفت و از او خواست ارشدترین مقام حاضر از مرکز CDC را در اختیارش قرار دهد. سپس از دکتر لی درخواست کرد تا مرکز اجتماعی ویلی استارجل را قرنطینه کند. وقتی لیان به مرکز اجتماعی رسید، مشاهده کرد که مأموران پلیسی که برای رسیدگی به حادثه اعزام شده بودند، توسط زامبی‌ها مورد حمله قرار گرفته‌اند. در میان افراد آلوده، رشین واشینگتن برگزارکننده مراسم و آلیشیا فلیز، نماینده کنگره نیز حضور داشتند. لیان درخواست نیروی کمکی کرد و تیم سوات پلیس پیتسبورگ به فرماندهی ستوان گرین‌والت به محل اعزام شد.

 

آن‌ها با همکاری یکدیگر افراد آلوده را از بین بردند و تمامی غیرنظامیان آسیب‌دیده یا افرادی که احتمال تماس با ویروس داشتند را برای غربالگری و درمان به بیمارستان منتقل کردند. صبح روز بعد، لیان کندی در ستاد فرماندهی پلیس با ستوان گرین‌والت دیدار کرد تا درباره اطلاعات به‌دست‌آمده از رایانه فرانک رایت گفت‌وگو کنند. در میان فایل‌های رایانه، مقالات و ایمیل‌هایی درباره «جنبش اصلاح جمعیت» (یا PCM) یافت شد؛ گروهی که بر این باور بود افزایش جمعیت جهان دیگر پایدار نیست. هرچند این نظریه مدت‌ها پیش رد شده بود، اما ایدئولوژی این جنبش برخی افراد را به افراط‌گرایی کشانده بود.

 

گرین‌والت توضیح داد که تجمع برگزارشده در پارک فریک توسط همین جنبش سازمان‌دهی شده بود و تعدادی از معترضان نیز بازداشت شده بودند، اما هیچ‌یک از سخنرانی‌ها یا مطالب آن‌ها ارتباط مستقیمی با بمب‌گذاری‌های اخیر نداشت. لیان این فرضیه را مطرح کرد که این گروه به‌طور مشخص گردهمایی‌های بزرگ عمومی را هدف قرار داده است. وقتی فهمید کارآگاه پاسکاتزی در بازداشت اعضای این گروه نقش داشته، برای کسب اطلاعات بیشتر دوباره به بیمارستان رفت. در بیمارستان، پاسکاتزی به لیان گفت که دو ماه پیش تعدادی از اعضای این جنبش را دستگیر کرده بود.

 

اما در میانه گفت‌وگوی آن‌ها، ناگهان دچار ایست قلبی شد. با وجود تلاش پزشکان برای احیای او، مرگش در ساعت ۵:۰۷ بعدازظهر اعلام شد، اما لحظاتی بعد به شکل یک زامبی دوباره جان گرفت و لیان ناچار شد او را از پا درآورد. پرستار بیمارستان نیز به لیان اطلاع داد که وضعیت جمال هاوکینز و خوزه سانتیاگو رو به بهبود است، اما نتیجه آزمایش‌های آزمایشگاهی آن‌ها هنوز آماده نشده است. لیان به کارکنان بیمارستان دستور داد هنگام رسیدگی به تمام قربانیان بمب‌گذاری از لباس‌های محافظ ضدآلودگی استفاده کنند. پیش از ترک بیمارستان، او تلاش کرد با ابیگیل شوارتز تماس بگیرد، اما به او اطلاع داده شد که شوارتز به دلیل بیماری مرخصی گرفته است.

 

لیان که نتوانست مستقیماً با او صحبت کند، پیامی برایش فرستاد و از او خواست هرچه سریع‌تر تحت معاینه پزشکی قرار بگیرد، زیرا احتمال می‌داد به ویروس T آلوده شده باشد. مدتی بعد، لیان باخبر شد که ابیگیل شوارتز و همسرش، راسل ولشر اندکی پس از آن جان خود را از دست داده‌اند. در ایستگاه پلیس، لیان کندی و ستوان گرین‌والت پخش زنده‌ای را تماشا کردند که در آن رایلی کویین، رهبر جناح افراطی PCM سخنرانی می‌کرد. کویین مسئولیت حملات را بر عهده گرفت و اعلام کرد که این بمب‌گذاری‌ها تنها نمایشی از تعهد گروه به آرمان‌هایش بوده‌اند و هشدار داد که حملات بیشتری در راه است.

 

اندکی بعد، پلیس تماسی با ۹۱۱ دریافت کرد که از سوی فرانک رایت و از یک متل در اِنلو برقرار شده بود. نیروهای امدادی پس از رسیدن به محل، علائم آلودگی او به ویروس T را تشخیص دادند و وی را در بخش مراقبت‌های ویژه تحت قرنطینه قرار دادند. به لیان اجازه داده شد تا تحت پروتکل‌های سخت‌گیرانه ایمنی زیستی از رایت بازجویی کند. رایت پیش از آنکه جان خود را از دست بدهد، محل مقر اصلی جنبش PCM را فاش کرد. پس از آن، لیان با پشتیبانی تیم S.W.A.T عملیاتی را علیه یک کلبه چوبی در ترنتوم، پنسیلوانیا رهبری کرد. در جریان این یورش، رایلی کویین و پیروانش زخمی شدند و در نهایت همگی به بازداشت نیروهای پلیس درآمدند.

 

در جریان یک کنفرانس خبری، لیان کندی و ستوان گرین‌والت از طبقه بالا روند برگزاری مراسم را زیر نظر داشتند. اندکی بعد، لیان برای حضور در کاخ سفید احضار شد و وسیله‌ای برای انتقال او به واشینگتن دی.سی. در اختیارش قرار گرفت. این دو مرد پس از خداحافظی دوستانه از یکدیگر جدا شدند و لیان با بالگرد راهی واشینگتن شد تا به فعالیت خود در سطح دولت فدرال ادامه دهد.

حادثه توطئه پنامستان (۲۰۰۶)

اگر برای مردمی که در اون کشور زندگی می‌کنن ذره‌ای اهمیت قائل نباشی، هرگز نمیتونی اون کشور رو نجات بدی.

— لیان، خطاب به جیسون.

اندکی پس از حادثه پیتسبورگ، کاخ سفید پس از آنکه فردی ناشناس به پرونده‌های محرمانه نفوذ کرد به حالت آماده‌باش درآمد. در پی این رخداد، تحقیقاتی به دستور رئیس‌جمهور گراهام و با نظارت او، رایان (رئیس دفتر رئیس‌جمهور) و ویلسون (وزیر دفاع) آغاز شد. تمام افرادی که در آن روز در کاخ سفید حضور داشتند، تحت بررسی قرار گرفتند. مسئولیت این تحقیقات به چهار مأمور فدرال منتخب سپرده شد: پاتریک، جیسون، شن می و لیان کندی. از آنجا که لیان با تأخیر به محل رسید، جلسه اولیه در دفتر بیضی بدون حضور او برگزار شد.

 

درست زمانی که لیان کندی به کاخ سفید رسید، برق ساختمان کاخ سفید قطع شد و نیروهای سرویس مخفی آماده شدند تا در صورت لزوم، رئیس‌جمهور گراهام را به «بیست» (خودروی رسمی ضدگلوله ریاست‌جمهوری) منتقل کنند. اما وقتی برق اضطراری نیز فعال نشد، مشخص شد که نفوذیِ مشکوک از شب گذشته هنوز در داخل ساختمان حضور دارد. مأموران برای یافتن این نفوذی از دفتر بیضی خارج شدند. در جریان جست‌وجو، پاتریک نزدیک بود توسط اسپیسر، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید که به‌طرزی مرموز به زامبی تبدیل شده بود، گاز گرفته شود، اما لیان به‌موقع او را نجات داد.

لیان سپس به دفتر بیضی رفت و رئیس‌جمهور گراهام را از وضعیت آگاه کرد. در نتیجه، تصمیم انتقال رئیس‌جمهور به خودروی بیست لغو شد و به‌جای آن، او را به پناهگاه منتقل کردند. پس از آن لیان، شن می و جیسون جست‌وجوی خود را برای یافتن زامبی‌ها آغاز کردند، در حالی که پاتریک همراه با نیروهای سرویس مخفی برای محافظت از رئیس‌جمهور به پناهگاه اعزام شد. همچنین برای احتیاط، نیروهای Metro SWAT به‌عنوان نیروی کمکی فراخوانده شدند.

لیان و مأمورانی که از گراهام محافظت می‌کنند.

کمی بعد مشخص شد که ویروس به‌سرعت در سراسر ساختمان گسترش یافته و ده‌ها نفر از کارکنان کاخ سفید را آلوده کرده است. با این حال، مأموران موفق شدند تمام افراد آلوده را از بین ببرند و در نهایت کاخ سفید را به‌طور کامل از وجود زامبی‌ها پاکسازی کنند. پس از بررسی شرایط، رئیس‌جمهور گراهام تصمیم گرفت که بهترین راه، پنهان نگه داشتن این حادثه باشد. در نتیجه به‌طور رسمی اعلام شد که کارکنان و قربانیان این ماجرا صرفاً به مرخصی رفته‌اند. مدتی بعد، کلر ردفیلد به‌طور اتفاقی با لیان کندی روبه‌رو شد؛ دیداری که باعث شگفتی لیان شد. کلر او را در جریان کشف یک تهدید بیولوژیکی در پنامستان قرار داد.

 

در ادامه، تحقیقات آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) نشان داد که پرونده‌های محرمانه‌ای که به سرقت رفته بودند، مربوط به یک مرکز تحقیقات بیولوژیکی در شانگهای بوده‌اند. در پی این کشف، یک عملیات فوق‌محرمانه طراحی شد که بر اساس آن، لیان، جیسون و شن می مأمور شدند تا به این مرکز نفوذ کنند. این سه نفر ابتدا به گوام منتقل شدند و سپس در بندر آپرا سوار یکی از زیردریایی‌های جدید کلاس ویرجینیا شدند؛ زیردریایی‌ای که برای پنهان ماندن از سامانه‌های سونار تغییر یافته بود و به یک زیردریایی کوچک ASDS نیز مجهز شده بود تا عملیات نفوذ را انجام دهند.

در طول سفر، جیسون درباره دوران خدمتش در ارتش و جنگ داخلی پنامستان با لیان صحبت کرد. لیان نیز که تجربه زیادی در مقابله با زامبی‌ها داشت، به‌خوبی با موضوعات مطرح‌شده آشنا بود. با این حال، دیدگاه آن دو درباره برخی مسائل کاملاً متفاوت بود. هنگامی که جیسون بمباران شهر راکون را اقدامی ضروری برای نجات کشور توصیف کرد، لیان به‌شدت با او مخالفت کرد؛ زیرا هنوز از عقب‌نشینی بزدلانه ارتش در جریان آن حادثه خشمگین و دلخور بود.

جیسون و لیان آسیب‌های روحی خود را با هم به اشتراک می‌گذارند.

ناگهان زیردریایی به‌شدت تکان خورد. لیان و جیسون خود را به پل فرماندهی رساندند، اما با صحنه‌ای هولناک روبه‌رو شدند؛ تمام خدمه کشته شده بودند. در حالی که لیان برای بررسی به بخش موتورخانه رفت، جیسون در مسیر رسیدن به زیردریایی کوچک ASDS با شن می روبه‌رو شد. لیان پس از رسیدن به موتورخانه، اجساد مهندسان را پیدا کرد و متوجه شد که موش‌های جهش‌یافته در بدن آن‌ها نفوذ کرده و از درون بدنشان بیرون آمده‌اند. از آنجا که استفاده از سلاح گرم در داخل زیردریایی بسیار خطرناک بود، لیان آن موجودات را پشت یک دریچه فلزی محبوس کرد.

 

اما زمانی که سامانه خودتخریبی زیردریایی فعال شد، او با شتاب به سمت ASDS حرکت کرد و در مسیر، با استفاده از برق دسته دیگری از موش‌های جهش‌یافته را از بین برد. وقتی لیان به ASDS رسید، شن می اسلحه‌اش را به سمت سر او گرفت، اما جیسون به او دستور داد که اسلحه را پایین بیاورد. در نهایت، جیسون و شن می، لیان را به‌عنوان اسیر با خود سوار ASDS کردند و از زیردریایی گریختند؛ در حالی که زیردریایی لحظاتی بعد منفجر شد. زیردریایی کوچک ASDS سرانجام به شانگهای رسید و آن‌ها به خانه امنی که برای این مأموریت تدارک دیده شده بود رفتند.

 

لیان به این نتیجه رسیده بود که جیسون و شن می خائن هستند و برای دولت چین کار می‌کنند. هرچند جیسون اصرار داشت که هدفش افشای توطئه‌ای درون دولت آمریکا است، اما لیان حاضر به باور کردن حرف‌های او نشد. این گفت‌وگو به‌سرعت به درگیری مسلحانه کشیده شد و هر دو نفر هم‌زمان به سمت سلاح‌های خود رفتند. در پایان درگیری، لیان بدون هیچ آسیبی از مهلکه خارج شد، اما جیسون از ناحیه سینه هدف گلوله قرار گرفت. در همین حین، شن می از فرصت استفاده کرد و موفق شد از محل فرار کند.

لیان شن می را تا عمارت خانوادگی‌اش در حومه شانگهای تعقیب کرد و برای وادار کردن او به گفتن حقیقت، هائو ران را به گروگان گرفت. شن می فاش کرد که در جریان جنگ داخلی پنامستان، مسئول برقراری ارتباطات رادیویی میان ویلسون و نیروهای نظامی بوده است. با این حال، به او دستور داده شده بود که به درخواست تخلیه نیروهای Mad Dogs پاسخی ندهد؛ حتی با وجود اینکه یکی از بازماندگان گروه آلفا2، یعنی برادرش جون شی نیز در میان آن‌ها حضور داشت.

لیان با شن می روبرو می‌شود.

زمانی که آن نیروها برخلاف انتظار خود را به پایگاه رساندند، شن می با آن‌ها روبه‌رو شد و متوجه شد که برادرش به ویروس T مبتلا شده است. از آن زمان به بعد، او با جیسون همکاری می‌کرد تا مدارکی جمع‌آوری کرده و ویلسون را به‌دلیل دست داشتن در استفاده از سلاح‌های بیولوژیکی در پنامستان و پنهان کردن این توطئه، در برابر افکار عمومی افشا کند. اگرچه لیان همچنان نسبت به جیسون بدبین بود، اما پس از آنکه شن می وضعیت اسفبار برادرش را به او نشان داد، سخنان او را باورپذیر یافت.

 

اعضای Mad Dogs پس از آن حادثه، گزارش‌های دروغینی درباره وقایع تنظیم کردند، اما از میان آن‌ها تنها جیسون و شن می حاضر شدند برای افشای نقش ویلسون به تحقیقات ادامه دهند؛ در حالی که سایر اعضا از خدمت مرخص شدند. شن می با استفاده از نفوذ و ارتباطات خانواده‌اش، برادرش را مخفیانه از مرز چین عبور داد تا از اجرای حکم مرگ ترحم‌آمیز (اتانازی) در امان بماند. پس از 6 سال تحقیق، آن‌ها همچنان نتوانسته بودند مدرکی برای افشای این توطئه به دست آورند، تا اینکه سرانجام به یک سرنخ مهم رسیدند: تراشه‌ای رایانه‌ای که هنگام آلوده شدن جون سی در بدن او کار گذاشته شده بود.

 

این تراشه از طرف یکی از شرکت‌های سازنده سلاح‌های بیولوژیکی که در جنگ نقش داشت، به‌طور مداوم اطلاعات بیولوژیکی او را ثبت می‌کرد و از طریق آن میشد هویت شرکت را شناسایی کرد. ناگهان، عمارت در اثر انفجار یک بمب ویران شد. سقف ساختمان فرو ریخت و جون سی، هائو ران و پدربزرگ شن می زیر آوار جان باختند. لیان در آخرین لحظات موفق شد شن می را پیش از فروپاشی کامل عمارت از آنجا بیرون بکشد. لیان و شن می در میان ویرانه‌های عمارت تنها ماندند، اما تراشه رایانه‌ای اکنون در اختیار لیان بود.

 

لیان و شن می برای دستگیری جیسون به ایالات متحده بازگشتند و لیان نیز پاتریک را از یافته‌هایشان مطلع کرد. آن‌ها وارد مرکز تحقیقاتی زیرزمینی واقع در پایگاه نیروی هوایی اندروز در ایالت مریلند شدند؛ جایی که رئیس‌جمهور گراهام در همان زمان در حال برگزاری یک کنفرانس خبری بود. در آنجا مشخص شد که جیسون داروی مهارکننده خود را مصرف نکرده و به یک موجود جهش‌یافته غول‌پیکر انسان‌نما تبدیل شده است. همچنین ویلسون پس از آنکه از ناحیه گردن توسط جیسون گاز گرفته شد، به ویروس آلوده شد.

 

ابررایانه تأسیسات با تشخیص وقوع یک خطر بیولوژیکی، پروتکل پاکسازی اضطراری را فعال کرد و شروع به رها کردن مخازنی کرد که در آن‌ها ابرسربازان بیهوش نگهداری می‌شدند؛ مخازنی که یکی پس از دیگری به داخل حوضچه‌ای از اسید بسیار خورنده سقوط می‌کردند. شن می با التماس از جیسون خواست دست از این کار بردارد، اما او دیگر هیچ کنترلی بر تمایلات خشونت‌آمیز خود نداشت و شن می را به قتل رساند. سپس تصمیم گرفت به سطح زمین برود و حاضران در کنفرانس خبری را در برابر دوربین‌های زنده تلویزیونی قتل‌عام کند.

در همین زمان، کلر ردفیلد که در جریان تحقیقاتش درباره Mad Dogs توسط یکی از مأموران ویلسون ربوده شده بود، در همان تأسیسات گرفتار شده بود و با بالا آمدن اسید، جانش در خطر قرار گرفت. لیان وقتی کلر را دید، تصمیم گرفت به جای ادامه تعقیب جیسون ابتدا جان او را نجات دهد. لیان از اسلحه‌خانه نزدیک، یک بازوکا برداشت و آماده شد تا در صورت لزوم جیسون را نابود کند، اما حمله‌اش ناموفق بود. جیسون ضدحمله کرد و لیان را تا آستانه سقوط درون حوضچه اسید پیش برد.

لیان، کلر را از اسید نجات می‌دهد.

لیان دوباره وارد نبرد شد و با استفاده از یک تفنگ ضدتجهیزات، بازوی راست جیسون را منهدم کرد، اما جیسون بلافاصله گلوی او را گرفت و از زمین بلند کرد. با این حال جیسون به جای کشتن لیان، او را زنده گذاشت؛ زیرا معتقد بود این کار با نقشه‌هایش سازگارتر است. لیان برای نجات رئیس‌جمهور گراهام، اهرمی را کشید که باعث شد بخشی از سکوی زیر پای آن‌ها فرو بریزد. او در آخرین لحظه با گرفتن یک کابل موفق شد خود را نجات دهد. وقتی سطح اسید شروع به پایین رفتن کرد، لیان دید که جیسون هنوز زنده است، اما بدنش در حالی که به یک قطعه فلز گیر کرده بود، به‌تدریج در اسید حل میشد.

 

جیسون پیش از آنکه کاملاً در اسید ناپدید شود، به لیان هشدار داد که «ترس واقعی» تازه در حال گسترش است. پس از پایان ماجرا، لیان به سطح زمین بازگشت و رئیس‌جمهور گراهام را هنگام سوار شدن به هواپیمای Air Force One بدرقه کرد. در اواخر بعدازظهر، لیان در بیرون از کاخ سفید با کلر ردفیلد روبه‌رو شد. کلر از او خواست تراشه را به او تحویل دهد تا بتواند آن را در اختیار رسانه‌ها قرار دهد و حقیقت را افشا کند. اما لیان نپذیرفت. او با یادآوری سخنان جیسون درباره تمایلش به گسترش ترس در میان مردم، معتقد بود انتشار این اطلاعات می‌تواند دقیقاً به تحقق همان هدف منجر شود.

کلر از تصمیم لیان ناامید شد و در حالی که می‌گفت «این لباس بهت نمیاد.» ــ اشاره‌ای به جایگاه و نقش فعلی او به‌عنوان مأمور دولت ــ از آنجا رفت. پس از رفتن کلر، لیان با خود عهد کرد که خودش جلوی این تهدید را بگیرد و سپس به سمت کنفرانس خبری حرکت کرد.

لیان دوباره کلر را می‌بیند.

ملاقات با کریس ردفیلد (2010)

در سال ۲۰۱۰ طی یکی از گردهمایی‌های سازمان تراسیو، لیان کندی و کریس ردفیلد برای نخستین بار با یکدیگر ملاقات کردند. این دیدار به لطف ارائه‌ای که کلر ردفیلد، دوست قدیمی لیان برگزار کرده بود شکل گرفت و آغازگر دوستی میان لیان و کریس شد؛ دوستی‌ای که بعدها نقش مهمی در از میان برداشتن شکاف و ایجاد همکاری میان BSAA و دولت ایالات متحده ایفا کرد.

جنگ داخلی اسلاو شرقی (۲۰۱۱)

خب، پس فکر کنم تنها گزینه‌ای که برام مونده اینه که برای مدتی از تابعیت آمریکایی‌م صرف‌نظر کنم.

— لیان خطاب به اینگرید هانیگان درباره تصمیم ایالات متحده برای خارج کردن نیروهاش از جمهوری اسلاو شرقی.

با روی کار آمدن رئیس‌جمهور آدام بنفورد، سیاست‌های ضدتروریسم تغییر کرد. واحد Anti-Umbrella منحل شد و اعضای آن، از جمله لیان در اوایل سال ۲۰۱۱ به سازمان تازه‌تأسیس Division of Security Operations (DSO) منتقل شدند. در فوریه ۲۰۱۱، لیان برای تحقیق درباره استفاده شورشیان جمهوری اسلاو شرقی از سلاح‌های بیولوژیکی اعزام شد. با وجود دستور خروج، او مأموریت را ادامه داد و با مأمور CIA ملقب به Scarecrow ملاقات کرد، اما این مامور پس از حمله یک لیکر جان باخت و فقط توانست بگوید: «زنبوردار». کمی بعد، لیان توسط ایوان جودانوویچ، رهبر شورشیان که با پلاگای غالب لیکرهای آلوده را کنترل می‌کرد، اسیر شد.

کندی در طول ماموریت خود به جمهوری اسلاو شرقی.

لیان در زیرزمینی در اسارت بیدار شد و توسط الکساندر کوزاچنکو و JD بازجویی شد. با حمله ارتش، همه فرار کردند. لیان متوجه شد ایوان جودانوویچ به‌دلیل آلودگی بیولوژیکی در حال مرگ است. در تونل‌ها، لیان با یک گانادو به نام چنکوف درگیر شد و هم‌زمان جودانوویچ پیش از تبدیل شدن، دستور اعدام خودش را صادر کرد و رهبری را به کوزاچنکو سپرد. لیان و JD به پایگاه شورشیان در یک کلیسا رسیدند و دیدند گانادوها انگل را به اسیران منتقل می‌کنند. لیان توضیح داد که عامل این اتفاق پلاگا است و افراد آلوده دیگر قابل نجات نیستند. سپس کوزاچنکو وارد شد، حرف لیان را تأیید کرد و برای ادامه بازجویی، دوباره او را اسیر کرد.

 

پس از رفتن کوزاچنکو، JD لیان را آزاد کرد و درباره گذشته کوزاچنکو توضیح داد: دولت به اشتباه مدرسه‌ای را که او و نامزدش در آن بودند بمباران کرد و باعث مرگ نامزدش و کودکان شده بود؛ به همین دلیل او به شورشیان پیوسته بود. JD از لیان خواست قبل از آلوده شدن کوزاچنکو به پلاگا، او را نجات دهد و محل رفتنش را هم فاش کرد. سپس اسلحه لیان را پس داد و او را راهی کرد. لیان در بازار مرکزی می‌فهمد محفظه پلاگا خالی است و ناگهان با ایدا وانگ روبه‌رو می‌شود. پس از درگیری کوتاه، لیان از او درباره حضورش و پلاگا سؤال می‌کند، اما ایدا پاسخ روشنی نمی‌دهد و با کمی شوخی و طعنه، هشدار می‌دهد که شهر به‌زودی پاکسازی خواهد شد، سپس فرار می‌کند.

لیان به کلیسا برمی‌گردد و می‌بیند بیشتر افراد کشته شده‌اند. JD پیش از تبدیل شدن به گانادو، وسایل لیان را پس می‌دهد و لیان ناچارا او را می‌کشد. کوزاچنکو با پلاگا فرار می‌کند و لیان او را تا ساختمان ریاست‌جمهوری تعقیب می‌کند. آنجا نیز پس از عبور از میان لیکرها، یکی از آن‌ها را می‌کشد و دیگری را به داخل چاه آسانسور سقوط می‌دهد. لیان در یک مرکز تولید سلاح‌های بیولوژیکی با ایدا روبه‌رو می‌شود و می‌فهمد آنجا پلاگاهای کنترلی تولید می‌شوند. سپس سوتلانا بلیکووا، رئیس‌جمهور جمهوری اسلاو شرقی ظاهر می‌شود. درگیری بزرگی بین نیروهای او، لیان و لیکرهای کوزاچنکو رخ می‌دهد. بلیکووا دو تایرنت پیشرفته آزاد می‌کند و با فعال شدن سیستم نابودی مرکز، لیان و کوزاچنکو موفق به فرار می‌شوند.
کندی و ایدا توسط محافظان سوتلانا محاصره شده‌اند.

لیان و کوزاچنکو با یک تایرنت می‌جنگند و با همکاری لیکرها و یک تانک آن را از بین می‌برند. اما دو تایرنت دیگر ظاهر می‌شوند و درست پیش از رسیدن به آن‌ها، توسط جنگنده‌های آمریکایی نابود می‌شوند. لیان می‌فهمد دولت آمریکا تمام مدت او را زیر نظر داشته است. با ورود نیروهای مشترک آمریکا و روسیه، کوزاچنکو از لیان می‌خواهد او را بکشد تا تبدیل نشود، اما لیان به‌جای کشتنش، با شلیک به ستون فقراتش ارتباط انگل را قطع می‌کند. لیان که زخمی شده بود، توسط نیروی هوایی آمریکا نجات یافته و به بیمارستانی در لهستان منتقل شد. بعدها هانیگان خبر استعفای بلیکووا را به او می‌دهد، اما لیان که از عملکرد دولت ناراضی است، تماس را قطع می‌کند.

حملات بیوتروریستی جهانی (۲۰۱۳)

باورم نمیشه دوباره داره این اتفاق میفته. درست مثل راکونه.

— لیان خطاب به هلنا هارپر در مورد شیوع بیماری در تال اوکس

در ۲۹ ژوئن ۲۰۱۳، لیان با رئیس‌جمهور بنفورد دیدار کرد و از تصمیم او برای افشای حقیقت حادثه راکون سیتی باخبر شد. اما همان شب، بنفورد در یک حمله تروریستی به ویروس کریسالید آلوده شد و لیان برای نجات هلنا هارپر ناچار شد او را بکشد. لیان همراه هلنا هارپر به کلیسای تال اوکس و سپس یک آزمایشگاه مخفی زیرزمینی رفت. هلنا فاش کرد که درک سی. سیمونز، مشاور امنیت ملی خواهرش را گروگان گرفته بود تا او را مجبور به همکاری در ترور رئیس‌جمهور بنفورد کند. همچنین مشخص شد سازمان مخفی The Family برای آمریکا روی سلاح‌های بیولوژیکی تحقیق می‌کرد و برای پنهان کردن این ماجرا، شهر تال اوکس را بمباران کرد.

کندی در جریان حادثه تال اوکس

در همین زمان، گروه نئو آمبرلا مسئولیت حملات را بر عهده گرفت و حمله دیگری را در شهر لانشیانگ چین آغاز کرد. پس از بمباران، لیان و هلنا از هانیگان خواستند مرگشان را جعل کند تا مخفیانه سیمونز را در چین تعقیب کنند. در پرواز، یک لپوتیتسا باعث شیوع ویروس C شد و آن‌ها پس از نبرد با زامبی‌ها، با سقوط هواپیما نجات یافتند. سپس با شری برکین و جیک مولر روبه‌رو شدند و لیان فهمید که سیمونز در واقع رئیس مأموریت شری بوده است. در میان گفت‌وگو، اوستاناک حمله کرد و هر چهار نفر با همکاری او را شکست دادند. سپس لیان و هلنا از جیک و شری جدا شدند، اما پیش از جدایی، شری محل ملاقات با سیمونز را اعلام کرد.

 

لیان و هلنا در مسیر، پس از نبردی سخت هیولای راسکلاپانجه را با انداختنش داخل دستگاه خردکن از بین بردند. لیان و هلنا هنگام تعقیب «ایدا وانگ» با کریس ردفیلد و پیرز نیوانس روبه‌رو شدند. کریس، ایدا را عامل حملات و مرگ افرادش می‌دانست، اما لیان سیمونز را مقصر اصلی معرفی کرد. پس از درگیری لفظی، ایدا (کارلا) با نارنجک دودزا فرار کرد و کریس برای دستگیری او رفت، در حالی که لیان و هلنا به تعقیب سیمونز ادامه دادند. لیان و هلنا در ساختمان کوان لانگ با سیمونز، اعضای The Family، شری و جیک روبه‌رو شدند. سیمونز نقش خود در فاجعه تال اوکس را پذیرفت، اما مرگ بنفورد را گردن لیان انداخت.

 

پس از درگیری، شری و جیک فرار کردند و شری تراشه‌ای حاوی اطلاعات مهم برای مقابله با ویروس C را به لیان داد. لیان و هلنا نیز برای تعقیب سیمونز سوار قطار شدند؛ در همین حین، سیمونز به ویروس C پیشرفته آلوده شد. لیان و هلنا، سیمونز را در قطار تعقیب کردند. سیمونز سعی کرد تقصیرها را گردن ایدا بیندازد و اعمالش را توجیه کند، اما در اثر ویروس C به هیولایی عظیم جهش‌یافته تبدیل شد. با وجود تغییر شکل‌های پیاپی و طعنه زدن به هلنا درباره مرگ خواهرش، لیان و هلنا به نبرد ادامه دادند و لیان به سیمونز گفت که دنیا بدون او جای بهتری خواهد بود. سیمونز دوباره حمله کرد، اما لیان و هلنا با همکاری هم ضربه نهایی را به او زدند.

سیمونز از قطار سقوط کرد و زیر قطار له شد. پس از خروج قطار از ریل، لیان و هلنا به آب پریدند و جان سالم به در بردند. آن‌ها با دیدن تخلیه امن غیرنظامیان توسط BSAA، تصور کردند که ماجرا به پایان رسیده است. آرامش لیان و هلنا دوام نیاورد؛ هانیگان خبر داد که شری و جیک ربوده شده‌اند و اطلاعات شری نشان می‌دهد کلید درمان ویروس C در بدن جیک است. هم‌زمان موشکی ویروس C را روی شهر تاچی پخش کرد و شهر آلوده شد. کریس از لیان خواست فوراً محل را ترک کند و خبر داد که ایدا مرده است. لیان و هلنا با کمک نیروهای BSAA از شهر فرار کردند.
کندی و هارپر در بحبوحه هرج و مرج ناشی از شیوع تاچی.

لیان و هلنا در مسیر برج کواد با حملات زامبی‌ها روبه‌رو شدند، اما ایدا با هلیکوپتر آن‌ها را پوشش داد. پس از تخریب پل بر اثر انفجار، آن‌ها با یک هلیکوپتر آسیب‌دیده به سختی خود را به برج رساندند و پس از سقوط کنترل‌شده، وارد ساختمان شدند. هلنا درباره احساسات لیان نسبت به ایدا صحبت می‌کند. در همین زمان سیمونز که هنوز زنده است، دوباره جهش پیدا می‌کند. لیان، هلنا و ایدا با همکاری هم او را شکست می‌دهند، اما یکی از نیروهای BSAA کشته می‌شود. هنگام بالا رفتن از برج، انفجار آسانسور را از کار می‌اندازد و آن‌ها پس از نجات خود، می‌بینند ایدا همچنان با سیمونز درگیر است.

 

در ادامه نبرد، لیان و هلنا از دور به سیمونز شلیک می‌کنند و ایدا نیز به آن‌ها کمک می‌کند. وقتی سیمونز ایدا را از پا درمی‌آورد، لیان برای نجاتش می‌رود و ایدا هم جان او را نجات می‌دهد. پس از عقب‌نشینی سیمونز، ایدا خداحافظی کرده و می‌رود. هلنا از لیان می‌خواهد دنبالش برود، اما او ترجیح می‌دهد کنار هلنا بماند. لیان و هلنا روی پشت‌بام با سیمونز که با جذب بدن آلوده‌ها قوی‌تر شده بود، دوباره روبه‌رو شدند. آن‌ها با استفاده از یک میله برق‌گیر و صاعقه، آسیب سنگینی به او وارد کردند و به بالگردی که ایدا برایشان گذاشته بود رسیدند، اما سیمونز آخرین تلاشش را برای متوقف کردن آن‌ها آغاز کرد.

لیان و هلنا با راکت‌اندازی که ایدا گذاشته بود، سیمونز را از پشت‌بام به پایین پرتاب کردند و او کشته شد. سپس در بالگرد، حافظه‌ای از ایدا پیدا کردند که مدارک اثبات نقش سیمونز و بی‌گناهی آن‌ها را در خود داشت. هم‌زمان هانیگان خبر داد که واکسن ویروس C پیدا شده و آن‌ها پیش از فرو ریختن برج، با بالگرد فرار کردند. مدتی بعد، هلنا در کنار قبر خواهرش با حضور لیان، هانیگان و دیگر مأموران حاضر شد و انتظار داشت بازداشت شود. اما پس از بررسی مدارک، او از اتهامات مربوط به سیمونز تبرئه شد و لیان به‌جای دستبند، اسلحه‌اش را به او برگرداند. پیش از رفتن، هلنا وسیله‌ای را که از ایدا مانده بود به لیان داد تا اگر دوباره او را دید، به صاحبش بازگرداند.
کندی اسلحه هارپر را به همراه آزادی‌اش به او بازمی‌گرداند.

حوادث ویروس A و شیوع آن در نیویورک (۲۰۱۴)

وقتی بچه بودم، به این فکر می‌کردم که وقتی بزرگ شدم چه جور آدمی میشم... هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم زندگی‌م اینطوری بشه.

لیان به زندگی‌ش که شامل مبارزه با B.O.Wها و پیوستن به D.S.O میشد فکر می‌کند.

در مقطعی از سال ۲۰۱۴، لیان کندی فرماندهی گروهی از مأموران DSO را در مأموریتی به بتزدا، مریلند بر عهده داشت. هدف آن‌ها دستگیری و بازجویی از سناتور استیون آیر بود؛ فردی که اطلاعات محرمانه را در اختیار سازمان The Family قرار می‌داد. اما بی‌آنکه از آن آگاه باشند، پورشه سناتور آیر و خودروهای DSO از پیش به مواد منفجره مجهز شده بودند. درست زمانی که تیم به محل نزدیک شد، بمب‌ها منفجر شدند. لیان تنها بازمانده این انفجار بود. او بعدها برای ادای احترام به هم‌تیمی‌هایش به سردخانه رفت، اما ناگهان یکی از اجساد که در جریان انفجار به ویروس آلوده شده بود، دوباره جان گرفت و به زامبی تبدیل شد. لیان ناچار شد او را از پا درآورد.

کندی از مرگ جوخه‌اش غمگین است

متأسفانه، این اقدام باعث شد سایر اجساد نیز یکی پس از دیگری بیدار شوند و لیان مجبور شد همه آن‌ها را نیز از بین ببرد. پس از شکست این مأموریت، لیان برای مدتی به تعطیلات رفت و به کوهستان‌های دورافتاده کلرادو پناه برد و در کلبه‌ای آرام و منزوی اقامت کرد. در آنجا، او برای کنار آمدن با شکست مأموریت، مرگ آدام بنفورد و همچنین احساس فزاینده ناامیدی از اینکه آیا شغلش واقعاً می‌تواند تغییری ایجاد کند یا نه، به مصرف شدید الکل روی آورد. لیان کندی در جریان تعطیلاتش با کریس ردفیلد و ربکا چمبرز ملاقات کرد.

 

آن‌ها از او خواستند درباره مجموعه‌ای از «حملات» اخیر سلاح‌های بیولوژیکی در ایالات متحده و مکزیک (که توسط گلن آریاس، مأمور سابق CIA که به یک بیوتروریست تبدیل شده بود) انجام شده بود، به آن‌ها کمک کند. آریاس از ویروس Animality استفاده می‌کرد؛ ویروسی که بخشی از ژنوم آن حاوی ردپایی از نمونه‌ای از پلاگا بود که توسط لوس ایلومینادوس فراهم شده بود. همین ویژگی باعث میشد افراد آلوده بتوانند میان دوست و دشمن تمایز قائل شوند. لیان که در آن زمان مست بود، ابتدا درخواست آن‌ها را رد کرد و همین موضوع باعث شد کریس او را به‌شدت سرزنش کند.

 

پیش از آنکه مشاجره شدت بگیرد، ربکا چمبرز میان آن دو وساطت کرد. در ادامه، لیان اعتراف کرد که هنوز از مرگ آدام بنفورد رنج میبرد و علاوه بر آن، تهدید The Family همچنان بر دولت فعلی سایه انداخته است. کریس با او ابراز همدردی کرد و گفت که احساسات لیان را به‌خوبی درک می‌کند، زیرا خودش نیز پس از از دست دادن همرزمانش در ادونیا و لانشیانگ شرایط مشابهی را تجربه کرده بود. اندکی بعد، پاتریسیو، خبرچین لیان به دیدارش آمد. لیان با خشم او را به‌خاطر خیانتی که مرتکب شده بود، بازخواست کرد.

 

در میانه مشاجره آن‌ها، دیگو گومز، یکی از افراد آریاس به رستوران حمله کرد. همزمان، ماریا دختر دیگو، ربکا چمبرز را ربود و پاتریسیو نیز به‌شدت مجروح شد. پاتریسیو پیش از مرگ از لیان خواست خانواده‌اش را نجات دهد. لحظاتی بعد، خانواده پاتریسیو با او تماس گرفتند؛ بی‌خبر از اینکه او جان خود را از دست داده است. شنیدن صدای آن‌ها باعث شد لیان تصمیمش را تغییر دهد و سرانجام با کریس ردفیلد و یگان Silver Dagger همکاری کند تا هدف بعدی حمله گلن آریاس را پیدا کنند.

 

با استفاده از اطلاعاتی که از داده‌های پاتریسیو به دست آمده بود، لیان کندی، کریس ردفیلد و اعضای تیم Silver Dagger به این نتیجه رسیدند که هدف بعدی گلن آریاس، شهر نیویورک خواهد بود. آن‌ها دریافتند که آریاس قصد دارد با استفاده از تانکرهایی که حامل عامل محرکِ هوابرد ویروس بودند، جمعیت شهر را آلوده کند. کریس مأموریت‌ها را تقسیم کرد. او به همراه دامین، یکی از اعضای Silver Dagger مسئول نابودی تانکرها، نجات ربکا چمبرز و دستگیری آریاس شد، در حالی که سایر اعضای تیم مأمور شدند از طریق عملیات هوایی، دیگر تانکرها را منهدم کنند.

 

برای انجام مأموریت نیز وسایل نقلیه‌ای در اختیار آن‌ها قرار گرفت: کریس یک هامر را انتخاب کرد و لیان نیز یک موتورسیکلت دوکاتی دریافت کرد.

پس از نابودی نخستین تانکر، کریس، لیان و دامین هدف حمله سگ‌های آلوده قرار گرفتند. این موجودات با سرعتی باورنکردنی به دامین حمله کرده و سر او را از تن جدا کردند، سپس به سمت کریس یورش بردند. لیان برای منحرف کردن آن‌ها، موتور دوکاتی خود را با صدای بلند گاز داد و توجه سگ‌ها را به خود جلب کرد. سپس با سرعت از محل دور شد و سگ‌های آلوده را به دنبال خود کشاند تا کریس فرصت پیدا کند به نابود کردن تانکرهای حامل ویروس ادامه دهد. لیان پس از کشاندن سگ‌ها به بزرگراه، همه آن‌ها را از بین برد و بی‌درنگ به مقر اصلی آریاس رفت تا به کریس کمک کند.

کندی در طول شیوع نیویورک

او درست به‌موقع رسید و همراه کریس موفق شد آخرین زامبی‌های موج نخست حمله را نابود کند؛ اما بلافاصله با موج بزرگ‌تری از زامبی‌ها روبه‌رو شدند. لیان و کریس در برابر موج زامبی‌ها مقاومت کردند تا اینکه کریس متوجه شد زمان برای نجات ربکا چمبرز رو به پایان است. لیان به او گفت که برای نجات ربکا برود و خودش در پشت سر بماند تا زامبی‌ها را متوقف کند. پس از آنکه گلن آریاس با دیگو گومز ادغام شد و به موجودی جهش‌یافته تبدیل گردید، لیان درست به‌موقع خود را به پشت‌بام رساند و با کوبیدن موتورسیکلتش به پاهای آریاس، جان کریس را نجات داد.

 

او با مهارت، تمام حملات آریاس را جاخالی داد و موفق شد او را برای لحظاتی از حرکت بازدارد. در ادامه، هنگامی که آریاس به هواپیمای Osprey که توسط یکی از اعضای Silver Dagger به نام D.C هدایت می‌شد چنگ زده بود، لیان با سرعت زیاد موتورسیکلتش را به سمت او راند و آن را به آریاس کوبید. سپس به موتورسیکلت شلیک کرد و باعث انفجار آن شد. این انفجار آسیب شدیدی به آریاس وارد کرد و در نهایت کریس ردفیلد او را از پای درآورد. پس از مرگ آریاس، لیان به گذشته و زندگی خود فکر کرد و از خود پرسید که آن‌ها تا چه زمانی باید به مبارزه با B.O.Wها ادامه دهند.

 

کریس نیز در پاسخ، با لحنی شوخ‌طبعانه، یکی از حرف‌های قدیمی خود لیان را به یادش آورد؛ اینکه «هیچوقت برای آینده‌ای دور برنامه ریزی نکن.»

قتل‌های زنجیره‌ای سانفرانسیسکو و شیوع آلکاتراز (۲۰۱۵)

نمیشه دنیارو با کشتنش نجات داد.

لیان خطاب به دکتر تیلور

یک سال پس از حمله بیوتروریستی نیویورک، سازمان DSO مأموریت نجات دکتر آنتونیو تیلور، مهندس رباتیک و کارمند سابق آژانس پروژه‌های تحقیقاتی پیشرفته دفاعی (DARPA) را به لیان کندی واگذار کرد. تیلور به دلیل افشای اسرار نظامی برای گروه‌هایی در خارج از کشور تحت تعقیب بود و قرار بود پس از دستگیری به بازداشت منتقل شود. با این حال، آخرین بار در سان‌فرانسیسکو، کالیفرنیا دیده شد؛ درست پیش از آنکه توسط افراد ناشناس ربوده شده و به داخل یک ون منتقل شود. در حالی که اینگرید هانیگان به‌عنوان پشتیبان عملیاتی FOS، لیان را از جزئیات مأموریت مطلع می‌کرد، لیان ون آدم‌ربایان را در بزرگراه مشاهده کرد و تعقیب آن را آغاز نمود.

کندی در تعقیب آدم‌ ربایان

اما در میانه تعقیب، موتورسوار دیگری نیز وارد صحنه شد و تلاش کرد جلوی او را بگیرد. لیان موفق شد موتورسیکلت او را از حرکت بیندازد، اما موتورسوار به‌سرعت روی موتورسیکلت لیان پرید و هم‌زمان هر دو ترمز را کشید. این کار باعث شد موتورسیکلت ناگهان متوقف شود و لیان به جلو پرتاب گردد؛ در نتیجه، وسیله نقلیه‌اش کاملاً نابود شد. موتورسوار سپس کلاه ایمنی خود را برداشت و مشخص شد که او ماریا گومز است. پس از آن، او دوباره سوار ون آدم‌ربایان شد و همراه آن‌ها از محل گریخت.

 

لیان برای پیدا کردن تیلور به آلکاتراز رفت و در تونل‌های فاضلاب با جیل ولنتاین که روی پرونده قتل‌های اخیر تحقیق می‌کرد، روبه‌رو شد. آن‌ها در فاضلاب با زامبی‌ها و لیکرهای دوزیست درگیر شدند و پس از فرار و انفجاری که لیان ایجاد کرد، از دستشان گریختند. لیان و جیل در مسیر اطلاعات مأموریت‌هایشان را با هم مقایسه کردند و فهمیدند به هم مرتبط هستند. سپس راهی به اسلحه‌خانه قدیمی پیدا کردند و نقشه‌های پهپادهای پشه‌ای که عامل آلودگی مردم بودند را کشف کردند.

 

در نهایت دشمن اصلی آن‌ها را به سمت سلول‌های زندان، محل نگهداری کریس و کلر ردفیلد کشاند. در آنجا، لیان دوباره با کلر و کریس ردفیلد متحد شد، اما هر دو خواهر و برادر ردفیلد علائم ویروس را با شدت بیشتری نشان می‌دادند. لیان همچنین متوجه شد که بازمانده‌ای که در سلول کلر نگهداری میشد، همان دکتر آنتونیو تیلور، فرد گمشده‌ای است که مأمور نجات او بود. اندکی بعد، یک پهپاد سوزنی را به گردن لیان فرو کرد و او را به ویروس آلوده کرد.

در همین زمان، طراح اصلی ماجرا خود را معرفی کرد: دیلن بلیک مأمور سابق USS، به همراه ماریا گومز، دستیار گلن آریاس که به دنبال انتقام مرگ پدرش دیگو گومز بود. بلیک توضیح داد که هدفش مجازات شرکت‌ها، سازمان‌ها و نهادهایی است که از بیوتروریسم سود می‌برند؛ از جمله DSO، BSAA و TerraSave؛ سازمان‌هایی که به اعتقاد او به‌جای پایان دادن به تروریسم بیولوژیکی، تنها از آن بهره‌برداری می‌کنند. او در ادامه، لیان را نیز به خاطر ادامه همکاری با دولت سرزنش کرد و گفت دولتی که او برایش کار می‌کند، با پنهان‌کاری‌ها و جنگ‌های بی‌پایان، خود عامل تداوم این چرخه خشونت و فاجعه است.

کندی و ولنتاین در حال مقابله با مجرمان

ولنتاین از آلوده شدن به ویروس در امان ماند، اما مجبور شد با یک انتخاب دشوار روبه‌رو شود: یا کلر را بکشد تا تیلور را نجات دهد، یا اجازه دهد تیلور به دست او کشته شود. او حاضر نشد هیچ‌کدام از این دو تصمیم را بگیرد. در نتیجه، بلیک به سینه تیلور شلیک کرد و او را به‌شدت مجروح کرد. سپس گومز، ولنتاین را از کار انداخت تا اینکه لیان کندی یک فلش بنگ پرتاب کرد و به او فرصت داد تا به تونل‌های فاضلاب فرار کند. گومز لیان را مهار کرد و آماده کشتن او شد، اما بلیک به او دستور داد که اجازه دهد لیان از طریق جهش ویروس رنج بکشد؛ در حالی که آن‌ها مراحل نهایی نقشه خود را آماده می‌کردند.

 

وقتی تیلور از آن‌ها پرسید چرا با وجود شرایط ناامیدکننده همچنان به مبارزه ادامه می‌دهند، لیان و کریس ردفیلد اعتراف کردند که دنیا به‌شدت خراب شده است، اما نمی‌توان آن را با نابود کردن یا کشتن مردمش نجات داد. تیلور پس از شنیدن عزم و دیدگاه آن‌ها، پیش از مرگش کد دسترسی پشتیبان شبکه را به کلر تحویل داد. لیان، چمبرز را پیدا کرد و از او درخواست کمک کرد تا همه افراد را از عوارض ویروس درمان کند. پس از آنکه همه درمان شدند، لیان برای تعقیب ولنتاین و عاملان این ماجرا به سمت پایگاه تسلیحات حرکت کرد.

 

هدف لیان این بود که جلوی انتشار پهپادها را بگیرد، اما در آنجا با گومز روبه‌رو شد؛ کسی که از زنده ماندن او خوشحال بود. در حالی که لیان هنوز از اثرات ویروس در حال بهبودی بود، آن دو با یکدیگر درگیر شدند. گومز در مبارزه دست بالا را داشت، اما لیان به‌طور مداوم حملات او را دفع می‌کرد و مقاومت نشان میداد. نبرد آن‌ها در نهایت به اوج خود رسید؛ زمانی که لیان فرصتی پیدا کرد و موفق شد سینه گومز را به یک تیر فلزی فرو کند. گومز خود را آزاد کرد، اما در نهایت بر اثر جراحاتش جان باخت. لیان پیش از مرگ او، برایش آرزو کرد که در کنار پدرش به آرامش برسد.

 

لیان، جیل، کریس، کلر و ربکا دوباره دور هم جمع شدند و با بلیک که با یک مگالودون جهش‌یافته ترکیب شده بود، روبه‌رو شدند. با وجود استفاده از سلاح‌های سنگین، آسیب چندانی به او وارد نشد. لیان از کلر و ربکا خواست کد تیلور را وارد کنند تا انتشار پهپادهای آلوده متوقف شود، در حالی که بقیه با بلیک مبارزه می‌کردند. لیان با یک کامیون سوخت به بلیک حمله کرد، اما کافی نبود. سپس جیل یک تفنگ پلاسما پیدا کرد و از لیان و کریس خواست تا هنگام شارژ شدن سلاح، حواس هیولا را پرت کنند. شلیک پلاسما نیمه پایینی بدن بلیک را قطع کرد، اما او همچنان زنده ماند.

در نهایت، کلر و ربکا پهپادها را به سمت بلیک هدایت کردند و با آلوده کردن بیش از حد او، ضعیفش کردند. وقتی بلیک قصد فرار داشت، لیان و کریس با شلیک به زنجیرهای سد، او را گیر انداختند و جیل با منفجر کردن بسته‌ای از نارنجک‌ها، کارش را تمام کرد. پس از پایان مأموریت، نیروهای کمکی رسیدند و همه را از جزیره خارج کردند و لیان با شوخی گفت که می‌تواند «راهنمای تور» را هم به رزومه‌اش اضافه کند.

گروهی که آلکاتراز را ترک می‌کنند

سندرم راکون سیتی (۲۰۲۶)

من؟ هیچوقت

لیان خطاب به شری برکین

۲۸ سال پس از شیوع راکون سیتی، سازمان D.S.O تصمیم گرفت تحقیقاتی را درباره یک مورد مرموز از بیماری کشنده‌ای با عامل ناشناخته آغاز کند؛ بیماری‌ای که تمامی بازماندگان فرارکرده از شیوع سال ۱۹۹۸ را تحت تأثیر قرار داده بود. در میان قربانیان جدید این بیماری، مأموران کندی و برکین نیز قرار داشتند.در اکتبر ۲۰۲۶، این بیماری جان ۴ نفر از بازماندگان سابق راکون سیتی را در سراسر ایالات متحده گرفته بود. گزارش شد که پنجمین قربانی در هتل متروکه رن‌وود در شهر رن‌وود پیدا شده است؛ شهری همجوار با راکون سیتی ویران‌ شده.

لیان به هتل رنوود میرسد.

در نهایت، لیان کندی به ال‌بریج، منطقه‌ای در شهر رن‌وود رفت؛ جایی که ششمین جسد در یک کوچه نزدیک به خط راه‌آهن پیدا شده بود. او پس از بررسی، این موضوع را برای پشتیبان فعلی خود در FOS، یعنی برکین تأیید کرد؛ کسی که به دلیل سندروم خود مجبور شده بود نقش و موقعیت شغلی‌اش را به سطح پایین‌تری منتقل کند. برکین با استفاده از اطلاعاتی که از همکار خود، اندرو هیوز به دست آورده بود، شک لیان را به سمت ویکتور گیدین، دانشمند سابق آمبرلا و پژوهشگر ویروس T هدایت کرد. برکین به لیان اطلاع داد که یکی از مأموران پلیس در نزدیکی هتل رن‌وود ناپدید شده است و همین موضوع باعث شد لیان برای بررسی به آنجا برود.

 

لیان در حالی که به دلیل ترافیک در مسیر متوقف شده بود، ویکتور گیدین را دید که دختری بیهوش را بر دوش خود حمل می‌کرد. لیان فوراً از خودرو پیاده شد تا او را تعقیب کند، اما مشاهده کرد که گیدین با استفاده از یک تفنگ دارت چندین نفر را هدف قرار می‌دهد و آن‌ها را به گونه‌ای جهش‌یافته و جدید از ویروس T آلوده می‌کند؛ اقدامی که باعث آغاز یک شیوع محدود در منطقه شد. لیانتعدادی از مردم را به محل امن هدایت کرد و هر یک از غیرنظامیان آلوده را که به زامبی تبدیل شده بودند، از پا درآورد. او سپس به‌سرعت از طریق بی‌سیم با برکین تماس گرفت و از او خواست تا شهر رن‌وود را در قرنطینه کامل قرار دهد.

 

در نهایت، لیان موفق شد شیوع را مهار کند. با این حال، در جریان درگیری رد گیدین را گم کرد. برکین با استفاده از اطلاعاتی که اندرو هیوز جمع‌آوری کرده بود، لیان را به سمت مرکز مراقبت‌های مزمن رودز هیل هدایت کرد؛ مرکزی که پیش‌تر تحت حمایت بنیاد اسپنسر اداره میشد، اما پس از سقوط آمبرلا در سال ۲۰۰۴ توسط ویکتور گیدین خریداری شده بود. لیان پس از رسیدن به حومه شهر رن‌وود، خود را به مرکز مراقبت‌های مزمن رودز هیل رساند. در بدو ورود، پرستاری که به‌تازگی استخدام شده بود از او استقبال کرد و به لیان گفت که ویکتور گیدین از قبل منتظر رسیدن او بوده است. پرستار، لیان را به اتاق معاینه‌ای در بال شرقی ساختمان راهنمایی کرد و از او خواست تا آنجا منتظر بماند.

 

اما بی‌آنکه لیان بداند، گیدین از طریق دوربین‌های مخفی نظارتی تمام حرکات او را زیر نظر داشت و به محض ورودش، دستور اجرای «کد ۶» را صادر کرد. در حالی که لیان منتظر بود، عکس قدیمی‌ای از گیدین را بررسی می‌کرد که ناگهان آژیرهای هشدار ساختمان به صدا درآمدند و اعلام کد ۶ در سراسر مرکز پخش شد. اندکی بعد، همان پرستار با عجله برگشت و از لیان خواست هرچه سریع‌تر ساختمان را ترک کند. او ادعا کرد که تمام بیماران و کارکنان مرکز دچار نوعی جنون جمعی شده‌اند. اما لحظاتی بعد، پیش از آنکه بتواند توضیح بیشتری بدهد، پزشکی که اره‌برقی به دست داشت او را به قتل رساند و لیان ناچار شد با افراد تازه‌ آلوده‌ شده وارد نبرد شود.

در جریان جست‌وجو در مرکز مراقبت‌های رودز هیل، لیان با گریس اشکرافت روبه‌رو شد. گریس که هنگام تحقیق درباره هتل سوخته توسط ویکتور گیدین ربوده شده بود، در حالی که برای فرار روی زمین می‌خزید، توسط یک سلاح بیولوژیکی غول‌پیکر به زور کشیده میشد. لیان به‌ موقع وارد عمل شد، گریس را نجات داد و ظاهراً آن موجود را از بین برد. پس از معرفی خود، گریس توضیح داد که مأمور و تحلیلگر فنی FBI است، اما گیدین او را ربوده است. لیان از حضور FBI در این پرونده شگفت‌زده شد، اما پیش از آنکه فرصت کنند از مرکز خارج شوند، گیدین سامانه قرنطینه و قفل اضطراری را فعال کرد و آن دو از یکدیگر جدا شدند. در حالی که درهای امنیتی فلزی در حال بسته شدن بودند، لیان از گریس پرسید چرا گیدین او را هدف قرار داده است، اما پیش از آنکه پاسخی دریافت کند، درها کاملاً بسته شدند.

کندی و اشکرافت در مرکز مراقبت‌های ویژه رودز هیل از هم جدا شدند

لیان که نگران امنیت گریس بود، مگنوم سازمان D.S.O خود با نام «Requiem» را به او سپرد تا بتواند از خودش دفاع کند و از او خواست هر طور شده از آنجا فرار کند. پس از آن، لیان در تاریکی ساختمان تنها ماند و کمی بعد با ویکتور گیدین روبه‌رو شد. گیدین سعی کرد گفت‌وگویی را آغاز کند، اما لیان بی‌درنگ به او حمله کرد. با این حال، گیدین به‌راحتی گلوی لیان را فشرد و با مشاهده کبودی‌های سیاه‌رنگ روی بدن او، آن‌ها را «نفرین آمبرلا» نامید. چند لحظه بعد، لیان از هوش رفت. لیان چندین ساعت بیهوش بود و در این مدت، گیدین او را به اتاق زیرشیروانی منتقل کرد تا از او بازجویی کند.

 

گیدین تلاش کرد از لیان اطلاعات بگیرد، اما او سکوت اختیار کرد و تنها با طعنه و کنایه به پرسش‌هایش پاسخ داد. گیدین که از این رفتار به ستوه آمده بود، با چاقو لیان را زخمی کرد. اما پیش از آنکه بتواند شکنجه را آغاز کند، لیان خود را آزاد کرد و سعی کرد به او حمله کند، اما گیدین موفق شد فرار کند. پس از آن، لیان دوباره با برکین ارتباط برقرار کرد و اعلام کرد که قصد دارد به دفتر شخصی گیدین برود. او با پایین رفتن به طبقه سوم، دفتر مخفی گیدین را پیدا کرد. لیان عمداً رمز عبور را اشتباه وارد کرد تا برکین بتواند از این فرصت برای نفوذ به فایل‌های رایانه‌ای گیدین استفاده کند.

 

برکین در میان اسناد، مدارکی درباره سندروم نهفته ناشی از ویروس T پیدا کرد؛ بیماری‌ای که گیدین آن را «سندروم راکون سیتی» نامیده بود. وقتی برکین تأیید کرد که تمام بازماندگان راکون سیتی به بقایای نهفته ویروس T در بدن خود آلوده هستند و به‌تدریج بر اثر تحلیل و تخریب بدن در حال مرگ‌اند، لیان کاملاً درمانده و ناامید شد. علاوه بر این، او به سند دیگری برخورد کرد که در آن واژه «Elpis» و همچنین تصویری از گریس اشکرافت دیده میشد. لیان با خود فکر کرد که گریس اشکرافت چه ارتباطی با پروژه یا رمزواژه «الپیس» دارد. در همان لحظه، لیان متوجه بالگردی شد که به‌صورت مارپیچی در حال سقوط بود.

 

او گریس اشکرافت را روی صندلی کمک‌خلبان دید، اما بالگرد لحظاتی بعد در گورستان سقوط کرد. لیان فوراً یک تفنگ از نزدیکی برداشت و از فاصله دور، آتش پشتیبانی فراهم کرد تا گریس بتواند دختربچه‌ای نابینا به نام امیلی را نجات دهد. پس از آنکه گورستان بر اثر صدای سقوط بالگرد از زامبی‌ها پر شد، گریس و امیلی خود را به کلیسای کوچک آنجا رساندند. پس از ورود به کلیسا، لیان دوباره با گریس روبه‌رو شد. او در حالی که تلاش می‌کرد خونریزی امیلی را متوقف کند، به حرف‌های لیان گوش داد. لیان از گریس خواست فوراً به تأسیسات تصفیه آب برود و خودش در کلیسا ماند تا با زامبی‌ها بجنگد و برای فرار آن‌ها زمان بخرد.

اما اندکی بعد، اتفاقی تلخ رخ داد. امیلی که گریس تلاش کرده بود او را احیا کند، بر اثر آلودگی جهش یافت و به موجودی خطرناک تبدیل شد. با وجود گریه‌ها و اعتراض‌های گریس، لیان ناچار شد برای متوقف کردن او، امیلی را با شلیک گلوله از پا درآورد. لیان تلاش کرد گریس را آرام کند، اما او خود را مسئول مرگ امیلی می‌دانست. گریس در اوج ناامیدی، مگنوم Requiem را به سمت لیان پرتاب کرد و او را ترک کرد. لیان خواست به دنبال او برود، اما ناگهان سرفه‌های شدیدی همراه با خون کرد؛ نشانه‌ای از اینکه سندروم راکون سیتی در بدنش وارد مرحله دوم شده است.

کندی پس از تیراندازی به امیلی، علیرغم التماس‌های اشکرافت برای عدم انجام این کار

لیان با وجود وخامت وضعیتش، تصمیم گرفت هر طور شده گریس را نجات دهد و همچنین بفهمد که او چه ارتباطی با پروژه یا رمزواژه Elpis دارد. به همین دلیل راهی ویرانه‌های قدیمی راکون سیتی شد. در مسیر راکون سیتی، برکین با لیان تماس گرفت و به او اطلاع داد که واژه «Elpis» نه در پایگاه داده CIA و نه در سامانه‌های پنتاگون هیچ‌گونه سابقه یا مدرکی ندارد. زمانی که برکین درخواست سطح دسترسی بالاتر برای ادامه تحقیقات کرد، به او دستور داده شد که بلافاصله تحقیقات را متوقف کند. لیان از این مانع ناگهانی سردرگم شد، اما به برکین هشدار داد که ادامه این پرونده ممکن است برای او پیامدهای انضباطی یا حتی قضایی به همراه داشته باشد.

 

با این حال، برکین حاضر به عقب‌نشینی نشد و تأکید کرد که بدون توجه به عواقب، به کمک لیان ادامه خواهد داد. پس از رسیدن به شرق راکون سیتی، برکین با استفاده از مختصات استخراج‌شده از رایانه گیدین، لیان را به سمت مرکز شهر هدایت کرد. در طول مسیر، لیان با موجودی عظیم به نام Titan Spinner و فرزندانش درگیر شد و پس از شکست دادن آن‌ها، به دروازه ورودی شهر رسید؛ جایی که ارتش دیواری عظیم برای مسدود کردن مسیر ایجاد کرده بود. در همان حوالی، لیان به اردوگاه شاخه آمریکای شمالی BSAA برخورد کرد. برکین برای او توضیح داد که این شاخه به دلیل اختلافات داخلی، به‌صورت مستقل از فرماندهی اصلی BSAA فعالیت می‌کند.

 

لیان برای یافتن چاشنی‌های انفجاری موردنیاز جهت تخریب دروازه، منطقه را جست‌وجو کرد. در این میان، با پیکر بی‌جان یکی از نیروهای BSAA روبه‌رو شد و دوربین ضبط‌شده روی لباس او را برداشت. او از برکین خواست هویت قاتل را بررسی کند؛ مردی که از نظر ظاهر و توانایی‌ها شباهت زیادی به آلبرت وسکر داشت. اما نتیجه تحقیقات نشان داد که این فرد عملاً یک «شبح» است؛ کسی که هیچ سابقه یا اطلاعات رسمی از او در هیچ پایگاه داده‌ای وجود ندارد. پس از جمع‌آوری هر سه بخش چاشنی انفجاری، لیان دروازه را منفجر کرد و سپس با استفاده از یک موتورسیکلت که نیروهای BSAA در محل باقی گذاشته بودند، به سمت مرکز راکون سیتی حرکت کرد.

 

لیان در بزرگراه توسط چندین Garmr تعقیب شد و همچنین گیدین که با راکت‌انداز به دنبال کشتن او بود، به او حمله کرد. با وجود حملات مداوم گیدین، لیان موفق شد سوخت موتورسیکلت خود را نشت دهد و سپس آن را آتش بزند. انفجار حاصل باعث شد گیدین تعادلش را از دست بدهد و به داخل شکاف عمیق زیرین سقوط کند؛ لحظاتی بعد انفجاری بزرگ رخ داد و لیان تصور کرد که او را کشته است. پس از آن، لیان به سمت اداره پلیس راکون (R.P.D) حرکت کرد؛ ساختمانی که BSAA آن را به‌عنوان پایگاه اصلی خود استفاده می‌کرد و از سال ۲۰۲۳ عملیات نظارتی روی ARK را از آنجا انجام میداد.

 

در آنجا، با دسترسی به یک ترمینال رایانه‌ای، لیان متوجه شد که گریس اشکرافت و فردی به نام زینو در بال شرقی ساختمان با یکدیگر در حال گفت‌وگو هستند. لیان در مسیر رسیدن به آن‌ها، با احترام از کنار یادبودها و بقایای کسانی عبور کرد که در گذشته جان خود را از دست داده بودند؛ از جمله ستوان ماروین برانا و اعضای کشته‌شده S.T.A.R.S، نیروهای R.P.D و خانواده کندو.

لیان وقتی به محل رسید، مخفیانه به گفت‌وگوی گریس و زینو گوش داد. در جریان صحبت‌ها، گریس دچار شوک و فروپاشی روحی شد؛ زیرا تصور می‌کرد در مسیر کشف حقیقت درباره Elpis، مسئول مرگ بسیاری از افراد بوده است. لیان وارد عمل شد، اما زینو برای مقابله با او، تایرنت T-501 را احضار کرد و هم‌زمان بدن بیهوش گریس را با خود به سمت ARK برد. لیان در تعقیب آن‌ها از داخل R.P.D و سپس بیرون ساختمان حرکت کرد. لیان در طول مبارزه، چندین بار توسط T-501 ضربه خورد و ضربات سنگینی دریافت کرد. اما پس از آنکه موجود پوشش خود را از دست داد، شکل واقعی خود را نشان داد و به Super Tyrant تبدیل شد.

ملاقات کندی با تایرنت T-503

پس از نبردی سخت، لیان موفق شد قلب موجود را از بدنش بیرون بکشد و آن را از بین ببرد. لیان با شنیدن اینکه یتیم‌خانه راکون سیتی به‌عنوان ورودی مخفی ARK استفاده می‌شود، به آنجا رفت و در مسیر آنجا توسط چندین نهال رشد‌یافته از گیاه 43 مورد حمله قرار گرفت. او به اعماق مجموعه زیرزمینی رفت، گیاه غول‌پیکر را نابود کرد و وارد ARK شد. در داخل ARK، لیان متوجه جعبه‌هایی شد که متعلق به سازمان‌های مختلفی بودند؛ از جمله H.C.F.، Tricell و Umbrella این کشف نشان می‌داد که این مجموعه با چندین سازمان مرتبط با تحقیقات زیستی و سلاح‌های بیولوژیکی ارتباط داشته است.

 

با ادامه جست‌وجو، لیان به بخش PANDORA رسید؛ جایی که الپیس نگهداری میشد. در آنجا، او گریس اشکرافت و زینو را پیدا کرد. اما خیلی زود توسط نیروهای کانکشنز و فرمانده آن‌ها متوقف شد. اگرچه سربازان کانکشنز به‌سرعت توسط لیان از بین رفتند، اما مبارزه او با فرمانده نیروها بسیار سخت‌تر بود. پس از درگیری شدید، لیان سرانجام توانست بر او غلبه کند. با ورود به PANDORA، زینو از گریس خواست تا قفل Elpis را باز کند؛ با وجود اینکه گریس تأکید می‌کرد رمز عبور آن را نمی‌داند. در همین لحظه، لیان وارد ماجرا شد و با زینو درگیر شد. اما به دلیل سرعت و چابکی فوق‌العاده زینو، لیان به‌ وضوح در موضع ضعف قرار گرفت و نتوانست با او مقابله کند.

 

در آستانه کشته شدن، گریس تهدید کرد که جان خودش را خواهد گرفت؛ اقدامی که باعث شد زینو لحظه‌ای حواسش پرت شود. لیان از این فرصت استفاده کرد، با شلیک به جرثقیل‌های بالای محوطه آن‌ها را جدا کرد و توانست گریس را سریعاً به سمت خود بکشد و نجات دهد و هر دو به سمت واحد دفع زباله سقوط کردند. در جریان این سقوط و به دلیل پیشرفت سندروم راکون سیتی در بدنش، لیان توان ادامه هوشیاری را از دست داد و بیهوش شد. گریس اشکرافت ساعت‌ها کنار لیان ماند تا اینکه او دوباره به هوش آمد. در این مرحله، سندروم راکون سیتی در بدن لیان وارد مرحله سوم شده بود.

 

گریس با دیدن وضعیت او متوجه شد که لیان یکی از بازماندگان حادثه راکون سیتی است و از او پرسید اگر بیماری‌اش تا این حد پیشرفته است، چرا هنوز به این مکان آمده است. لیان در پاسخ، بر عزم خود برای ایجاد تغییر تأکید کرد و گفت این بخشی از تلاش مداوم او برای جبران گذشته و کفاره اشتباهات است. او تصمیم گرفت Elpis را نابود کند. در ابتدا، کمک گریس را رد کرد و قصد داشت خودش این کار را انجام دهد، اما وقتی اراده و مصمم بودن گریس را دید، از او خواست که قول بدهد در صورت شکست خوردن، الپیس را نابود کند. در مسیر رسیدن به هدف، آن‌ها با یک جرثقیل مسدودکننده مسیر روبه‌رو شدند.

لیان با تقویت و کمک به گریس، او را به بخش دیگری از تأسیسات فرستاد تا مسیر را برای عبور او باز کند. با نزدیک شدن لیان به PANDORA، وضعیت جسمانی‌اش به‌شدت وخیم شد. سرفه‌هایش شدیدتر شد و هر لحظه بیشتر به مرگ نزدیک میشد. سرانجام، درست در بیرون PANDORA، لیان از شدت پیشرفت بیماری روی زمین افتاد و بیهوش شد. گریس که از طریق دوربین‌های نظارتی متوجه وضعیت او شده بود، فوراً خود را به او رساند و به وضعیتش رسیدگی کرد. پس از آن، آن دو دوباره به سمت PANDORA حرکت کردند؛ جایی که زینو در انتظارشان بود.

کندی از بیماری شدید خود بیهوش شد

لیان پیشنهاد کرد برای گریس اشکرافت زمان بخرد تا او با وارد کردن یک رمز عبور اشتباه، Elpis را نابود کند. اما گریس پیشنهاد دیگری داد و لیان کاملاً به تصمیم او اعتماد کرد. گریس در برابر زینو ایستاد و در ازای نجات جان لیان، پذیرفت قفل الپیس را باز کند. او مقابل پایانه قرار گرفت؛ جایی که از او رمز عبور خواسته میشد و این پرسش روی صفحه دیده میشد: «خالق چه چیزی را آرزو دارد؟» با وجود اینکه لیان از او قول گرفته بود Elpis را نابود کند، گریس پس از آگاهی از منشأ خود و مصاحبه‌ای که میان مادرش و اسپنسر انجام شده بود، تصمیم گرفت Elpis را آزاد کند؛ تصمیمی که لیان را سردرگم کرد.

 

پس از آن، شش ویال از Elpis نمایان شدند. زینو که با غرور تصور می‌کرد Elpis ویروسی به‌جامانده از اسپنسر است، یکی از ویال‌ها را به خود تزریق کرد و کوشید قدرت‌هایش را به نمایش بگذارد، اما عفونت او خنثی شد. گریس توضیح داد که Elpis یک عامل ضدویروسی است که برای خنثی کردن تمام عفونت‌های ویروسی ساخته شده و به باور او، بخشی از کفاره اسپنسر بوده است. هنگامی که زینو از او توضیح خواست، لیان خود را به سمت او پرتاب کرد، اما زینو او را به کنار گریس که یکی از ویال‌های Elpis را در دست داشت، پرتاب کرد. اندکی بعد ویکتور گیدین از راه رسید و نبوغ اسپنسر را تحسین کرد.

 

پس از درگیری میان گیدین و زینو که به جدا شدن سر زنیو انجامید، گریس با شاخک گیدین زخمی شد، اما پس از آن موفق شد سندروم لیان را درمان کند. گیدین اعلام کرد که قصد دارد با استفاده از Elpis، چشم‌انداز اسپنسر را با گسترش هرج‌ومرج به اجرا بگذارد و سپس PANDORA و ARK را نابود کرد. با فروریختن سکو، هر سه نفر به طبقه پایین سقوط کردند. لیان با گیدین که خود را با NE-γ Type آلوده کرده و جهش یافته بود جنگید و سرانجام او را کشت.

با این حال نبرد به پایان رسید، اما هر دو در میان آوار گرفتار شدند. لیان خود را به گریس اشکرافت رساند. گریس که متوجه شده بود راهی برای خروج وجود ندارد، با خاموش شدن آخرین نور سرنوشت خود را پذیرفت. اما اندکی بعد، آن‌ها توسط Umber Eyes، عضو Hound Wolf Squad نجات یافتند. او به دستور هم‌رزم قدیمی لیان، کریس ردفیلد اعزام شده بود؛ پس از آنکه از وجود ARK و حضور لیان در آنجا مطلع شده بود. سپس لیان به پیامی که کریس برای او فرستاده و توسط Umber Eyes منتقل شده بود، گوش داد. پس از خروج به زمین، لیان اعتراف کرد که حالش بهتر شده است و به شری برکین اطمینان داد که یک ویال از Elpis را برای درمان سندروم او به دست آورده است. برکین از او تشکر کرد.

ملاقات کندی با تایرنت T-503

سپس لیان به سراغ گریس رفت که همچنان خود را بابت مرگ امیلی مقصر می‌دانست. با این حال، لیان به او امید داد که امیلی هنوز زنده است. پس از آن، لیان برای انتقال توسط نیروهای BSAA محل را ترک کرد. مدتی بعد، لیان مطلع شد که گریس پس از پیدا شدن امیلی و درمان شدنش، سرپرستی‌اش را بر عهده گرفته است. او نیز در مقابل به گریس اطلاع داد که سندروم شری برکین درمان شده است. پیش از آنکه گفت‌وگویشان ادامه پیدا کند، گریس ناچار شد تماس را قطع کند، زیرا رئیسش دمپسی، از او گزارش مأموریت را می‌خواست.

پیمایش به بالا